وضعیت سنجی دویست و نود و هفتم: سه ویروس و «اقتدارگرایی»

   ویروس کرونا در چین به جان مردم افتاد و سپس جهان را فراگرفت. در روزهای اول فروردین، در همان‌حال که مردمان بسیاری حبس خانگی شده‌اند، خامنه‌ای امریکا را عامل انداختن این ویروس به جان مردم دنیا می‌شمارد؛ سفیر چین این ادعا را که امریکا دنیا را به بیماری واگیر مبتلی کرده، احمقانه می‌داند و سخنگوی وزارت خارجه و سفیر این کشور در فرانسه، می‌گویند این ویروس از امریکا به چین رفته است. و ترامپ ویروس را «ویروس چینی» می‌خواند. هرسه «اقتدارگرا» هستند. اثر فراگیر شدن بیماری کویید 19 بر اقتصاد جهان را کاهش 5 تا 10 درصد رشد اقتصاد برآورد می‌کنند و رئیس صندوق بین‌المللی پول اخطار می‌کند که بحران اقتصادی پیش‌رو، بس شدیدتر از بحران اقتصادی 2008 است. بدین‌قرار، ویروسی که اگر بنابر رشد انسان و آبادانی طبیعت بود، به انسان منتقل نمی‌شد و، در وضعیت موجود، اگر، بموقع عمل می‌شد می‌توانست عالم‌گیر نشود، جهان را مورد حمله قرارداده و در همان‌حال به جامعه‌های در موضع مسلط و جامعه‌های در موضع زیرسلطه، می‌گوید: جهان گرفتار پویایی مرگ است و از جبر این پویایی نمی‌توان رهید مگر با وجدان به حقوق و به جنبش درآمدن برای تغییر نظام‌های اجتماعی کشوری و جهانی. تغییر اول و اساسی، تغییر رابطه انسان با نهادهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و دینی و تعلیم و تربیتی و هنری است. این نهادها باید مقام رهبری مستبدانه بر انسان را ترک گویند و انسان حقوند رهبری کننده آنها بگردد. قدم اول، راه دادن حقوق پنج‌گانه به طرزفکرها است وگرنه، ویروس می‌گوید: بحران‌های مرگبار و بس ویران‌گر بر هم خواهند افزود. بخصوص که مدیریت مبارزه با این بیماری نیز گویای قدرتمدار بودن عقل‌ها و تنظیم رابطه‌ها با قدرت است. بهایی که ساکنان روی زمین بابت این مدیریت می‌پردازند، تا بخواهی سنگین است:

 مدیریت اقتدارگرای مبارزه با ویروس کرونا:

   سه مدعی اقتدارگرا منطق صوری بکار می‌برند وقتی یکدیگر را متهم می‌کنند. توضیح اینکه توجه‌ها را جلب صورت می‌کنند تا مردم کشورهاشان محتویا را نبینند. محتوائی که می‌پوشانند بی‌کفایتی و نظم‌گریزی و مسئولیت نشناسی، همه، ناشی از قدرت را تنظیم کننده رابطه‌ها و ناظم زندگی فردی و جمعی شناختن و کردن است. وگرنه،

● از رﮊیم چین بپرسیم: شما که می‌گویید امریکا ویروس را عمداً به جان بشر نیانداخته اما ویروس از امریکا به چین آمده‌است، گیریم که خواب بودید و ندیدید ویروس از امریکا وارد شد و در شهر ووهان به جان مردم افتاد؟ اما هشدار پزشکی که جانش را از دست داد چرا نشندید و زیان جانی و مالی تا این حد سنگین را بر مردم چین و مردم دنیا روا دیدید؟

● از خامنه‌ای بپرسیم: از وقتی «دشمن» را وسیله توجیه «اقتدارگرایی» و «کسب قدرت سیاسی» کرده‌اید، بطور مشخص از گروگانگیری که بر سر آنها معامله پنهانی نیز کردید، همه روز امریکا را مقصر خراب شدن روزافزون وضعیت کشور می‌خوانید. بنابراین، مراقبت شما باید کامل می‌بود تا که «دشمن» نتواند ایران را گرفتار جنگ ویروسی نیز بگرداند. فرض کنیم غافل شدید. اما وقتی «وزیر» سابق بهداشت( قاضی‌زاده هاشمی)، به قول خودش در اواخر آذر و اوائل دی هشدار داد، چرا بجای پیش‌گیری، بیماری را پنهان کردید و بعد از آن هم که مرگ‌ها بر اثر بیماری آن را از پرده بیرون انداختند، کارهای بایسته را برای مهار آن انجام ندادید؟ و هنوز نمی‌خواهید ببینید این ویروس بند از بند گسیختگی رژیم ولایت مطلقه فقیه و آلت فعل شدن شما را گزارش می‌کند: نمونه موافقت کردن و ویزا دادن به پزشکان بدون مرز و از فرودگاه بازگردانده شدن آنها توسط سپاه. شما چه کاره‌اید؟

● از ترامپ بپرسیم: شما که ویروس را چینی می‌دانید، فرض کنیم حکومت چین نخست شهر ووهان را به ویروس مبتلا کرد تا سپس جهان را فراگیرد. در این صورت، آیا نخستین حکومتی که باید کشور را قرنطینه می‌کرد، نباید حکومت شما می‌بود؟ شما چرا ویروس را جدی نگرفتید و حتی وقتی به کشورهای دیگر سرایت کرد، در مقام مبارزه با آن بر نیامدید؟ چرا شما و همتای انگلیسی شما، جانسون، دیرتر از همه وارد عمل شدید؟ مسئول زیان عظیم جانی و مالی به مردم امریکا کسی جز شما است؟ 2000 میلیارد دلار برای حمایت از بنگاه‌های اقتصادی هنوز بخشی از این زیان است.

   بدین‌قرار، هر سه، واقعیتی که بی‌کفایتی و مسئولیت و نظم نشناسی خویش است را با لباس سیاست پوشاندن بر بیماری واگیر، می‌پوشانند. در وضعیت مبارزه با ویروس کرونا در کشورهای مختلف جهان که تأمل ‌کنیم، می‌بینیم هم در سطح دولت‌ها و هم در سطح مردم، به میزانی که از نقش دادن به زور کاسته و بر نقش دادن به حقوق در تنظیم زندگی افزوده شده و می‌شود، مبارزه با بیماری کارآتر است. در حقیقت، در این مبارزه، مسئولیت شناسی شهروندان نقش اول را ایفا می‌کند و بدون قائل شدن به حقوق برای خود و یکدیگر، نمی‌توان مسئولیت شناس شد. در کشورهایی که مردمِ مسئولیت شناس ،خود، همبسته، در مبارزه با کرونا شرکت می‌کنند، مهار ویروس سهل‌تر و اندازه زیان کم‌تر است. در ایران، وضعیت سخت‌تر است زیرا ویروس کرونا دست به دست دو ویروس دیگر داده و این سه ویروس به مردم ایران هجوم آورده‌اند:

 ایران زیر حمله سه ویروس استبداد و تحریم‌ها و کرونا:

1. ویروس اول و دیرپا ویروس استبداد است که خود مجموعه‌ای از ویروس‌ها است: ویروس بی‌کفایتی، ویروس حق‌نشناسی برای هیچ انسانی، ویروس زورگویی، ویروس دروغ، ویروس فساد، ویروس مسئولیت نشناسی، ویروس بی‌نظمی، ویروس تجاوزپیشگی، ویروس خیانت‌گری، در نتیجه، ویروس بی‌اعتمادی، ویروس یأس، ویروس تسلیم طلبی، ویروس بی‌تفاوتی، ویروس ناهمبستگی و خود محوری و...، در نتیجه، ویروس قدرت مداری که دین را می‌خورد و میان تهی می‌کند. یک نمونه آن، سخنان خامنه‌ای در روز مبعث: آیه قرآن را از معنای خود تهی می‌کند با استناد به قسمتی از آیه و تغییر معنای آن که گویای بی‌مایگی او نیز هست و خلاف قسمت دیگر گفتن و کردن او؛

2. ویروس تحریم‌ها که ترامپ و حکومت او وضع کرده‌ است. باید سر و کله ویروس کرونا پیدا می‌شد تا معلوم شود این تحریمها چه اندازه جنایتکارانه هستند. تا کجا بکار جبار ایران و دستیاران جنایتکار او در ارتکاب انواع جنایت‌ها می‌آیند و چه اندازه مردم ایران گرفتار جنایتهای اقتصادی (فقر سیاه و بی‌کاری و فسادها) و سیاسی (عریان شدن رژیم) و اجتماعی (آسیب‌های اجتماعی مهلک) و طبیعی (بیابان شدن کشور) و نظامی (گرفتاری کشور در ده جنگ که آخری با ویروس کرونا است) و دینی و فرهنگی(محروم شناختن مردم کشور از حقوق و محروم کردنشان از معنویت و منحط کردن اخلاق و نازا کردن فرهنگ). بدین‌قرار، ترامپ و حکومت او هم‌کار با رﮊیم جنایت‌کار و شریک جنایت‌ها است و تاریخ ایران او را در عداد جنایتکاران ثبت خواهد کرد اگر تحریم‌ها را لغو نکند. و

3. ویروس کرونا و چگونگی رویارویی با آن: بنابر آن‌مقدار از پنهان شده که آشکار شده است، ویروس در قم دست به حمله زده است. بنابر این که ویروس به نقاط ضعف حمله می‌کند، پس قم در بردارنده نقاط ضعف است. از جمله نقاط ضعف، پرشدن خلاءها توسط خرافه‌ها است، خلاء‌هایی که ولایت مطلقه فقیه در دین ایجاد می‌کند، توسط کارگزارانش ساخته و اجرائی می‌شوند. با توجه به این امر که ویروس بیشترین شمار پزشکان و پرستاران را در قم از پا درآورده ‌است، پس، بیماری در این شهر فراگیرتر بوده‌ است. این شهر مرجع نشین است. همه آنها نیز از مردم خواسته‌اند از رهنمودهای پزشکان پیروی کنند. اما چرا نتوانسته‌اند مردم شهر را به همکاری با پزشکان در حفظ خود از بیماری کشنده، برانگیزند؟ پاسخ ضعف بزرگ دوم است و آن این‌ است: اختیار قم، حتی حوزه‌های دینی در دست عوامل رژیم ولایت مطلقه فقیه است و آن رژیم بنابر پنهان نگاهداشتن بیماری واگیر داشته و مانع از عمل حتی مراجعی شده‌ است که معروف به «مراجع دولتی» هستند. افزون براین، رویه سکوت و در قبال جنایت و خیانت و فساد رژیم به کنار، حتی خالی کردن دین از محتوی و ناکار آمدی فقه تکلیف‌مدار، سبب سقوط اعتبار مرجعیت، حتی در شهر مرجع نشین شده‌ است. مراجع غیر دولتی می‌توانستند فرصت را برای برانگیختن مردم به مبارزه با بیماری و قرنطینه گزینی داوطلبانه، مغتنم بشمارند، اما نشمردند.

   بدین‌سان، ویروس با حمله به ضعف‌ها، ایرانیان را از ضعف‌هایی آگاه کرد که مرگ‌آورند. ضعف اصلی که ضعفهای دیگر از آن مایه می‌گیرند، غفلت از حقوق خویش و تنظیم فعالیتها و رابطه‌ها با حقوق است. این همان ضعفی است که جامعه جهانی نیز بدان گرفتار است:

 ضعفی که ضعفهای دیگر از آن مایه می‌گیرد و جهانی در برابر پویایی مرگ:

   ضعف بزرگ که غفلت از حقوق و تنظیم فعالیتها و رابطه توسط قدرت است، در ایران نمایان‌تر است؛ زیرا به این کشور سه ویروس هجوم آورده‌اند؛ وگرنه، این ضعف در جامعه‌های دیگر نیز، ضعف اصلی است. وجود این ضعف علت و معلول سامانه مسلط -زیرسلطه، در سطح رابطه فرد با فرد و گروه با گروه و جامعه با جامعه‌ است. پویایی‌های این نظام به پویایی مرگ می‌انجامند: بحرانهای طبیعی که دائم شدیدتر می‌شوند و بحرانهای اقتصادی که این‌بار، ویروس کرونا شدت ضعف نظام اقتصادی سرمایه‌داری را آشکار می‌کند، بحرانهای اجتماعی که ناتوانی جامعه‌ها از تنظیم فعالیتها و رابطه‌هاشان، حتی برای حفظ جان خویش، گویای شدت آن است و بحران‌های سیاسی که ضعیف شدن دولتها و ناتوان شدن احزاب و سازمانهای سیاسی در همه کشورهای جهان، در نتیجه، مدیریت ضعیف مبارزه با ویروس کرونا گزارش‌گر شدت آن است.

     سرایت بیماری به سراسر جهان به جهانیان امکان می‌دهد واقعیتی را آشکار ببینند که تا این زمان نمی‌دیدند: پویایی مرگ یعنی فراگیر شدن بکاربردن زور در شکلهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی. ترکیب‌ها که از علم و فن و پول و زور و ... ساخته می‌شوند و چنان ساخته می‌شوند که مرگ‌آورتر و ویران‌گرتر بگردند. پدیدآمدن بیماری از این نوع، هم گویای فراگیر شدن اعتیاد به بکاربردن زور است و هم گویای این امر است که جامعه‌هایی که بیشتر معتاد هستند، بیشتر گرفتار جبر پویایی مرگ هستند.

   اگر زور – در واقع ترکیب‌هایی که زور یک عنصر آنها است – فراگیر جامعه را گرفتار کشنده‌های فراگیر دیگر می‌کند، از زور و پویایی مرگ چگونه می‌توان رهید؟

   پرسش می‌گوید که بخش مسلط و بخش زیرسلطه جهان در برابر یک و همان مسئله قرارگرفته اند: پویایی مرگ. انسانها در همه جای جهان در مدارهای بسته سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خودساخته، گرفتار شده‌اند. مدار بسته، مدار قدرت است. سامانه‌های قدرت محور را انسان‌ها خود ساخته‌اند. خود نیز باید خویشتن را از آن‌ها رها کنند و رهاکردن یعنی بدرآمدن از غفلت از استقلال و آزادی فرد و جامعه و جامعه جهانی. بدین‌سان، پاسخ پرسش این می‌شود: وجدان به حقوق و خویشتن را بمثابه مجموعه‌ای از استعدادها بازیافتن و به جنبش در آمدن در همه جا برای رهایی از جبر مرگ و بازسازی زندگی در استقلال و آزادی، در نظام‌های اجتماعی نه مسلط نه زیرسلطه، مستقل و آزاد. هرگاه ایرانیان، دست کم آن بخش از جامعه که محل عملش، محل عمل نیروی محرکه تغییر است، به حقوق پنج‌گانه وجدان می‌یافت و مبارزه با ویروس کرونا را در سطح جامعه، با شرکت جمهور مردم، از راه وجدان به حقوق و عمل به حقوق و تنظیم رابطه‌ها باحقوق، سازمان می‌داد، نه هم بر ویروس پیروز می‌شد، نه هم جامعه ایرانی را توانا به مبارزه با ویروس استبداد و ویروسی می‌کرد که سامانه سلطه‌گر -زیرسلطه در سطح منطقه و جهان است، بلکه برای جهانیان، در به جنبش درآمدن برای جانشینِ پویای مرگ کردنِ پویای زندگی در حقوندی الگو می‌شد.

   نمونه‌هایی از وجدان به حقوق و زورزدایی در جامعه ایران و جامعه‌های دیگر مشاهده می‌شوند که امید و نوید بخشند. هنوز دیر نیست اگر فرصت را برای از نقد اندیشه‌های راهنمای خود، به یمن وجدان به حقوق را به آتش یأس و تسلیم طلبی نسوزانیم.

وضعیت سنجی دویست و نود و ششم: وضعیت ایران در سال پیش‌رو

 

 wazyatsanji296a    وضعیت سنجی دویست و پنجاه و پنجم، وضعیت سال 1398 سنجیده شده‌است. آن زمان ویروس کرونا به جان بشر نیفتاده بود. این ویروس چهل روز آخر سال را مرگبارتر و ویران‌گرتر کرد. وضعیت سنجی سال جدید هم همان وضعیت سنجی است. راه‌کارها هم همان‌ها هستند. هرگاه مردمی نخواهند تغییرکنند، البته وضعیت همچنان بدتر خواهد شد. در سال جاری، دو عامل یکی ویروس کرونا و دیگری نتیجه انتخابات ریاست جمهوری امریکا. ویروس‌شناس آلمان، پروفسور کریستیان دورستن، مشاور حکومت آلمان، گفته‌است: از همه کشورها، وضع ایران بدتر است. می‌دانیم که او راست می‌گوید. پس، هرگاه ویروس همه‌گیر شود و ترامپ هم برای چهار سال دیگر رئیس جمهوری امریکا بگردد، وضعیت سال 1399 در قیاس با وضعیت سال 1398، بسیار بدتر می‌شود. اگر نامزد دموکراتها به ریاست جمهوری برسد و مردم ایران،خود از جان خویش مراقبت کنند و سرایت بیماری را متوقف کنند، وضعیت می‌تواند به همان بدی نشود که بنابر فرض مهارگسیختگی ویروس کرونا و تجدید انتخاب ترامپ می‌شود:

 وضعیت ایران در پایان سال 98:

   سمت‌یابی وضعیت سال جدید را با مراجعه به وضعیت سنجی سال 1398، به قلم بنی‌صدر، نقل کنیم. خوانندگان می‌توانند با مراجعه به وضعیت سنجی شماره 255، از تفصیل آگاه شوند. امید که از خود بپرسند: اگر واقعیت را همان‌سان که هست دیده و پذیرفته بودیم و راه‌کارهای پیشنهادی را تجربه کرده بودیم، وضعیتی جز این وضعیت را می‌داشتیم:

 اقتصاد:

۱. با فقیر شدن مردم، بودجه به ضرورت، مدام بزرگتر می‌شود. ۲. جامعۀ فقیر، بطور روزافزون به بخش دولتی اقتصاد وابسته می‌شود. ۳. بدان‌‌خاطر که اقتصاد مصرف و رانت محور است، نابرابری‌ها پرشمارتر و بزرگ‌تر می‌‌شوند. ۴. خشونت‌‌گری و آسیب‌های اجتماعی روزافزون می‌شوند. ۵. تورم همچنان بیشتر می‌شود. ۶. وابستگیِ اقتصادِ بند از بند گسسته به اقتصادِ مسلط، در افزایش می‌ماند. ۷. اقتصاد و جامعه، گرفتار پویایی بند از بند گسستگی می‌گردند و ۸. دولت در همان‌ حال که گرفتار از بند از بند گسستگی و بلبشوی درونی‌ می‌‌شود، نسبت به جامعۀ ملی، خارجی‌تر می‌شود. ۹. نیاز دولتِ واقعی (دستگاه ولایت مطلقه فقیه) به ِاعمالِ خشونتِ بازهم بیشتر در درون، و به بحران‌ سازی‌ها در درون و بیرون، زمان به زمان بیشتر می‌شود. ۱۰. ارزی که وسیلۀ واردکردن کالاها و خدمات می‌شود، هم باید مانع از آن شود که تورم مهار ببَرَد و هم واردات را عامل گسستن بندهای اقتصاد و وابسته شدن بیشترش به بیرون می‌کند– مدار بستۀ اقتصادی درون با بیرون- و هم واردات را جانشین تولید داخلی می‌گرداند و فرصت‌های رانت‌ خواری ایجاد می‌‌کند. ۱۱. چون سرمایه‌‌ها از امنیت برخوردار نیستند و به تولید راه نمی‌برند و در قلمروهایی بکار می‌افتند که در کمترین زمان بیشترین رانت را حاصل کنند، مدار بسته‌‌ای پدید می‌آید و آمده‌‌ است. در این مدار، نظام بانکی نقش انتقال سرمایه به خارج از کشور را ایفا می‌کند. و ۱۲. همراه با سرمایه، نیروی محرکه‌‌ای از ایران می‌‌گریزد که تولید کنندۀ نیروهای محرکه است: سیل استعدادها به خارج از ایران، همچنان، جریان می‌یابد. حاصل این دوازده امر واقع، بزرگ شدن قرضه‌‌های دولت و محکوم شدن دولت و مردم به پیشخورکردن و از پیش متعین‌کردن آینده‌‌ای است که به ضرورت بدترین وضعیت می‌‌شود.

   بدیهی است که وضعیت بدتر از وضعیت سنجی است. هم بخاطر این‌که در وضعیت سنجی، بنا باید بر شناسایی آنچه قطعی‌تر است، باشد و هم بدین‌خاطر که ویروس کرونا نیز وارد عمل شد.

 وضعیت سیاسی:

1. در سال 98، بند از بندگسستگی رژیم بیشتر شد. رژیم عریان‌تر شد («انتخابات» رسوای مجلس و حکم حکومتی خامنه‌ای در باره بودجه و تشدید سرکوب‌ها). در سال 99، به حکم تحریم گسترده «انتخابات» و بر فرض پیروزی مردم بر ویروس کرونا، بند از بندگسستگی رژیم تشدید می‌شود. رژیم مشکل‌تر خواهد توانست خود را مسیر مرگ به راه زندگی برگرداند. بنابراین، همچنان ضعیف و ضعیف‌تر خواهد شد؛

2. جنبشها که در عراق و لبنان روی دادند و دست بالایی که حکومت روسیه در سوریه پیدا کرده‌است و وضعیتی که افغانستان دارد پیدا می‌کند (توافق صلح امریکا با طالبان و قول ترامپ که طالبان می‌توانند در افغانستان به قدرت برسند و دو رئیس جمهوری و...)، موقعیت رژیم ولایت را در منطقه ضعیف‌تر می‌کند. بنابراین، کم‌تر می‌تواند از موقعیت در کشورهای منطقه و «دشمن» در سلطه بر مردم کشور، بهره جوید؛

3. پویایی عریان شدن ( استبدادی بدون پوشش مقام‌های انتخابی) رژیم و تضعیف موقعیت رژیم در ساختار منطقه‌ای قدرت، سبب می‌شوند که اصلاح‌طلبی که بنوبه خود، پوشش استبداد بود نیز بی‌محل‌تر بگردد؛

4. گروههای وابسته به قدرتهای خارجی، از آنچه بودند نیز ضعیف‌تر می‌شوند. به ترتیبی که استفاده از آنها برای آلودن جنبش‌های اعتراضی و سرکوب جنبش کنندگان، مشکل می‌شود؛

5. بند از بند گسستگی رژیم دست به دست عوامل سیاسی که در این وضعیت سنجی شناسایی می‌شوند، قوای مسلح، اعم از نظامی و انتظامی را، در همان‌حال که تنها عامل بقای رژیم می‌کند، در معرض تحولی قرار می‌دهد که آنها را از رویارویی به هرقیمت با مردم کشور، باز می‌دارد. و

6. بهمان میزان که وجدان به حقوق همگانی‌تر می‌شود، نیروهای محرکه پرتوان‌تر و فعال‌تر می‌گردند و بدیل پیشنهادکننده حقوق پنج‌گانه و قانون اساسی برپایه این حقوق و قانون اساسی دوران گذار و برنامه عمل، پرتوان‌تر می‌گردد.

 وضعیت اجتماعی:

1. بند از بند گسستگی اجتماعی همچنان ادامه پیدا می‌کند: قشرهای میانه فقیرتر می‌شوند و فقیرترین‌ها به حاشیه‌های شهرها رانده و این حاشیه را بزرگ‌تر می‌کنند؛

2. بیابان شدن کشور و اقتصاد مصرف و رانت محور و تحریمها و ویروس کرونا، گسستن از کار تولیدی را ناگزیرتر می‌کند. بنابراین، منزلت اجتماعی شهروند ایرانی نازل‌تر می‌شود؛

3. ترک زود به زود هویت اجتماعی، بحران هویت را بازهم شدیدتر می‌کند. درنتیجه،

4. جریان انفراد، انزوا، «بی‌کس و کار» شدن ادامه می‌یابد، با شدت و شتاب بیشتر. درنتیجه،

5. هرگاه در بطن جامعه و «پایین»، یعنی در سطح جمهور مردم، همبستگی بند از بندگسستگی‌ها را ترمیم نکند، انواع مرزهای اجتماعی، از جمله مرزهای قومی، عبورناپذیرتر می‌شوند؛

6. آسیب‌های اجتماعی و نیز بیماریهای روانی دامن می‌گسترند. در نتیجه،

7. جامعه از دولت ولایت مطلقه فقیه، بیش از پیش، می‌برد؛ از جمله به دلیل وجدان به بی‌کفایتی و فساد درمان‌ناپذیر رژیم. در نتیجه،

8. نقش نیروهای محرکه‌ای که دانشگاهیان و دانشجویان و معلمان هستند، بعنوان منسجم کننده جامعه پراکننده و درگیر بحرانهای، بیشتر و تعیین‌کننده‌تر می‌شود.

 وضعیت فرهنگی:

1. از خود بیگانه کردن دین در بیان قدرت و خالی‌کردن آن از محتوایی که داشت و پرشدنش از انواع خرافه‌ها، رژیم را فاقد فکر راهنمایی کرده ‌است که، از آن، مشروعیت کسب می‌کرد. سرایت ویروس کرونا و رویه دین تکلیف‌مدار توجیه‌گر ولایت مطلقه فقیه با آن، از تکیه گاه اجتماعی ناچیز رژیم، بیش از بیش، می‌کاهد؛

2. بن‌بست اندیشه راهنما که جهان با آن روبرو است و اهمیت اندیشه راهنما در رویارویی با مسئله‌ای که جهان با آن روبرو است، جامعه‌ها را در برابر انتخاب میان تسلیم پویایی مرگ ماندن و پویایی زندگی، قرار داده ‌است. برای این‌که جامعه‌ها پویایی زندگی را برگزینند، وجدان همگانی به حقوق و عمل به حقوق بایسته است. به دلیل بلایی که قدرت بر سر دین آورد، بحران اندیشه راهنما در ایران شدید‌تر است. و به مردم ایران، حقوق پنج‌گانه پیشنهاد شده ‌است. بسا این مردم زودتر از مردمان دیگر کشورها، بتوانند زندگی را انتخاب کنند. هرگاه چنین نکنند، در سال جدید، نازایی فرهنگی تشدید خواهد شد و از اسباب و امکانات زندگی بازهم کاسته‌تر خواهد شد؛

3. بخش بزرگ «تولیدهای فرهنگی» گرفتار مدار بسته‌ای هستند که استبدادو اعتیاد به آن، ایرانیان را در آن زندانی کرده‌است. از این‌رو، ضد هنر هستند. چراکه کار هنر نه تنها گشودن فضای زندگی است، بلکه کشف و پیشنهاد فضاهای جدید است. هرگاه هنر نقش خویش را بازنیابد، تولید‌ها، بخصوص آن بخش که رژیم و شبکه‌های وابسته آن تولید می‌کنند، خود آسیب اجتماعی مهلکی هستند. امر مهمی که نسل امروز باید به آن توجه کند، این‌ است که در فیلم‌ها و «کارهای هنری» دیگر، خودانگیختگی و انسان مستقل و آزاد، وجود ندارد. آنچه ترویج می‌شود زندگی به دستور است و دستور دهنده نقش اول را برعهده دارد؛

4. بدین‌خاطر که قدرت رابطه‌ها را تنظیم می‌کند، علم و فن در ترکیب با پول و زور کاربرد پیدا می‌کند. از نتایج آن، یکی فرار مغزها از کشور است. بدین‌خاطر که نظام اجتماعی – اقتصادی باز نیست تا که بتواند امکانهای لازم را در اختیار استعدادها قراردهد؛

5. ایران در موضع زیرسلطه می‌ماند. بنابراین، پویایی‌های رابطه مسلط -زیرسلطه، بطور روزافزون رمق زندگی را از مردم ایران می‌ستاند. فرهنگ کشور ویژگی‌های ضد فرهنگ قدرت را می‌یابد و در موضع زیرسلطه، عناصر فرهنگی را به خود جذب می‌کند که از عوامل صدور نیروهای محرکه (استعدادها، سرمایه‌ها، نفت و گاز، مواد کانی و غیر کانی) هستند. از آن جمله‌ است منزلت یابی از راه کم و کیف مصرف و موقعیت جویی در سلسله مراتب قدرت. در نتیجه،

6. طبیعت ایران تخریب می‌شود و سرزمین وطن را بیابان می‌بلعد.

 راه‌کار:

   راه‌کار همان است که در وضعیت سنجی 255 پیشنهاد شده‌است. اما با توجه به این واقعیت در سرتاسر جهان، این فرهنگ است که می‌تواند از پس حمله ویروس برآید، فرهنگی که پزشک و پرستار و داروساز را، بنابر وجدان به حق حیات و مسئولیت و نظم شناسی، به عمل بر می‌انگیزد و یا بر نمی‌انگیزد، فرهنگی که جمهور مردم را، بنابر نوع نظام اجتماعی هرجامعه و نوع فرهنگ آن، به رعایت نظم جدید بر می‌انگیزد و یا بر نمی‌انگیزد، شهروندان به یمن وجدان به حقوق، مسئولیت و نظم شناس هستند و خودانگیخته، نظم جدید را رعایت می‌کنند و یا چنین نیستند و نمی‌کنند و اگر نمی‌کنند، به دولت اعتماد لازم برای پیروی از دستوراتش وجود دارند و یا ندارند، ویروس شکست می‌خورد و یا پیروز می‌شود. حالا دیگر همگان می‌توانند در یابند چرا راه‌کار یکی و آنهم وجدان به حقوق پنج‌گانه و بازیافت، استقلال و آزادی فردی و جمعی است. بدون وجدان به حقوق، نه مردم بدیل خود می‌شوند و نه بدیلی که الگوی حقوندی باشد شکل می‌گیرد. بنابراین، ایران و مردم آن گرفتار رژیم مرگ و ویرانی‌آور می‌مانند.

     حمله ویروس گرونا که جنگی دیگر بر جنگهایی افزوده‌ است که رژیم ولایت مطلقه فقیه ایرانیان را بدان گرفتارکرده‌ است، مورد مشحصی است که این وضعیت سنجی امکان می‌دهد، شدت آن را برآورد کنیم:

 هرگاه پزشکان و پرستاران و داروسازان که هم در معرض خطر هستند و هم باید بدون امکانهای ضرور با بیماری بجنگند – که درود فراوان به آنها باد – توسط مردم در خطر، از راه وجدان به حقوق، بنابراین، مسئولیت شناسی و نظم‌شناسی و بازیافت توانایی، بطور خودانگیخته، بابکاربردن رهنمودهای پزشکان، بر ویروس کرونا پیروز شوند، در سال جدید، بیماری مهار می‌شود با کم‌ترین تلفات. بسا تلفاتی کم‌تر از تلفاتی که بنابر وقوع احتمال اول، ممکن است رخ دهد؛

 دانشگاه صنعتی شریف بنابر سه الگوی رفتاری، سه احتمال را تشخیص داده‌است.

- بنا احتمال اول – مردم بسیار فهیمند و یا دولت به قوه قهریه آنها را ناگزیر می‌کند حجم ارتباطات خود را 80 درصد کاهش دهند. در این‌صورت، تا پایان بحران، تلفات 12 هزار تن می‌شود.

- در حالت دوم، میزان ارتباطات 50 درصد کم می‌شود. در این صورت، تا پایان بحران، 120 تن جان خود را از دست خواهند داد.

- در حالت سوم، وضعیت بهداشتی بدتر می‌شود و رعایت بهداشت 40 درصد کاهش پیدا می‌کند. در این صورت، تاپایان بحران به، 5.3 میلیون نفر خواهد رسید.

   در حال حاضر، نماینده سازمان بهداشت جهانی که از ایران دیدن کرده ‌است، می‌گوید آمار واقعی مبتلایان یک پنجم آمار واقعی است. بنابراین، جلوگیری از کشتار مردم توسط بیماری، درگرو به عمل برخاستن دانشگاهیان و دانشجویان و معلمان است از راه هرچه همگانی‌تر کردن وجدان به حقوق و عمل به حقوق، بنابراین، مسئولیت‌شناسی شهروندان ایران و نظم دانی آنها، بنابراین، همکاری همه مردم در مبارزه با ویروس کرونا.

       آیا حمله ویروس مردم ایران را به خود می‌آورد و این مردم پرده اوهام را می‌درند و می‌بینند کم‌تر از هرجای دیگر جهان از امنیت برخوردارند و یا همچنان چشم بر واقعیت می‌بندند؟ پاسخ این پرسش نیز بستگی به عمل نیروی محرکه اجتماعی و اندازه همگانی شدن وجدان به حقوق دارد.

 

وضعیت سنجی دویست و نود و چهارم: وقتی اعتماد وجود ندارد، کرونا فراگیر می‌شود

 در کشورهایی که حکومت‌هاشان با کفایت‌تر هستند و مردم به آنها اعتماد دارند، قلمرو شیوع بیماری کرونا محدودتر است. در این کشورها اعتماد مردم به یکدیگر نیز سبب می‌شود، هرکس خویشتن را موظف بداند بیمار نگردد و وسیله انتقال بیماری به دیگری نیز نشود. مهار بیماری و ریشه‌کن کردن آن، تنها با دارو – که هنوز در اختیار نیست – ممکن نیست؛ نقش بزرگ‌تر را مردم خود دارند. حاصل مطالعه سطح آلودگی کشورها به بیماری و چگونگی مهار بیماری در کشورهای مختلف، در اختیار ایرانیان قرارداده می‌شود بدان امید که ایرانیان را بکارآید:

 قرنطینه اختیاری و قرنطینه اجباری:

   قرنطینه مکان‌های اجتماع با دولت است. دولت اجتماع‌ها را ممنوع می‌کند. در کشورهایی که دولت به ملاحظات اقتصادی و یا روابط خارجی ویژه و یا تحت فشار نهادهای جامعه، کار خود را انجام نمی‌دهد، هرگاه مردم فرهنگ حقوندی داشته باشند، یعنی بر حقوق خویش وجدان داشته باشند و هرکس دیگری را حقوند بشناسد و مرام مردم «چگونه زیستن باشد»، ولو دولت کار خود را انجام ندهد، مردم قرنطینه اختیاری اختیار می‌کنند. بدین‌ترتیب که هرکس به دستورهای پزشکی برای مبتلا نشدن و انتقال ندادن بیماری به دیگری، عمل می‌کند. در صورت بیمار شدن، خود و کسانش او را قرنطینه می‌کنند و به روشی که پزشکان آموخته‌اند، پزشک را در جریان قرار می‌دهند.

     مقایسه کشورهای اروپایی که با چین روابط گسترده اقتصادی دارند اما مردم آنها، یکسان به خود نقش نمی‌دهند، بسیار آموزنده‌است: آلودگی نسبت مستقیم دارد به قرنطینه اختیاری، بنابراین، فرهنگ حقوندی. هم‌اکنون، مقایسه میزان آلودگی در کشورهای اروپایی، محل تردید باقی نمی‌گذارد که میان وجود قوت فرهنگ حقوندی و ضعف آن و شیوع بیماری و نیز درمان‌پذیری، نسبت مستقیم وجود دارد. مبارزه با بیماری نیز در کشورهایی که این فرهنگ قوی‌تر است، آسان‌تر و در کشورهایی که ضعیف‌تر است، مشکل‌تر است. آمادگی پیشاپیش و عدم آمادگی پیشاپیش و نایاب شدن و یا نشدن موادی که باید در دسترس همگان باشند، نیز بستگی مستقیم دارد با برخورداری بیشتر یا کم‌تر با فرهنگ حقوندی.

در آسیا نیز، کشورهای مجاور چین و آنها که دورترند و با چین مراودات گسترده دارند، به یک نسبت آلوده نشده‌اند: کشورهایی که در آنها، شهروندان از خود سلب مسئولیت می‌کنند و همه کارها را بر عهده دولت می‌انگارند و دولت نیز همان کار را نمی‌کند که چین، بعد از شیوع بیماری کرد، بیماری واگیرتر است. شیوع بیماری در کشورهای همسایه چین بازهم گویاتر است.

   تا امروز، بیماری به 72 کشور سرایت کرده‌است. عامل دومی، در کنار عامل اول، وجود مراوده با چین و یا کشورهایی است که آلوده شده‌ و بنوبه خود «مرکز پخش بیماری» گشته‌اند. کشورهایی که مراوده کم دارند اما مردم خود را مسئول می‌شناسند ( اروپای شمالی)، میزان آلودگی بسیار کم‌تر ا/س/ت.

   هرگاه نیروهای محرکه جامعه ایرانی، به خود نقش دهند و در بسط فرهنگ حقوندی بکوشند، به ترتیبی که هر ایرانی، دست‌کم، خود را مسئول تندرستی خویش بداند و خویشتن را به روشی که پزشکان می‌آموزند، قرنطینه کنند، هم بر بیماری غلبه می‌شود و هم مردم ایران وجدان به حقوق می‌یابند و فرهنگ حقوندی می‌جویند.

 اثر دشمن گردانی فکر راهنما با علم و اثر آن بر شیوع بیماری:

   در کشورهایی که قدرت، دین یا مرام را وسیله توجیه خود می‌کند، شیوع بیماری کرونا بیشتر است. چنان‌که برخورد اول مقام‌های چینی با بیماری، پنهان‌کردن بیماری بود. دولتی که مرام را وسیله توجیه استبداد خویش کرده‌ است، با این‌که مدعی علم‌گرایی است، اما بر اصل تابعیت علم از توقعات قدرت پیروی کرد. زمانی به خود آمد که بیماری از قلمرو منطقه بیرون رفت و این‌بار، قدرت اقتصادی چین را تهدید کرد. رفتار دولت ضد رفتار پیشین شد.

     در ایران، با سقوط رژیم شاه، ملاتاریا، دین را با علم به جنگ انداخت و دم از تقدم دین بر علم و «مکتبی بر متخصص» زد. در طول چهل و یک سالی که از انقلاب می‌گذرد، ملاتاریا اصل تقدم دین بر علم و نزاع این دو با یکدیگر را رها نکرده ‌است. بیماری واگیر کرونا نیز رژیم و ملاتاریا را حتی به متارکه نیز ناگزیر نکرده ‌است: نخست وجود بیماری را پنهان کرد. پس از آن‌که بیماری، خود خویشتن را آشکار کرد، پزشکان تحت فشار قرارگرفتند که مرگ بیماران را نه از این بیماری که از بیماری‌های دیگر اعلان کنند.

   وقتی ایرانیان دانستند سومین کشوری شده‌اند که گرفتار بیماری واگیر کرونا است و این بیماری را به کشورهای دیگر نیز سرایت می‌دهد، عرصه اصل نبرد دین سالاران و علم، قم و مشهد و نمازهای جمعه و مسجد و منبر شد. هرگاه بپذیرند دینی که با علم در ستیز باشد، نه دین پیامبر که بیان قدرتی است توجیه‌گر استبداد ولایت مطلقه فقیه، مهر باطل زده‌اند بر ولایت مطلقه فقیه. علاوم براین که نقش پیداکردن علم در زندگی هر ایرانی، سبب تعطیل دستگاه‌های خرافه ساز می‌شود. این ‌است که زیر بار قرنطینه کردن زیارتگاه‌ها نمی‌روند.

   باز، در کشورهایی که نهادهای جامعه، بخصوص نهادهای دینی و سیاسی (احزاب قدرت محور که مرام‌هاشان بیان‌های قدرت هستند) قدرتمدار اگر هم وجود دارند، توانا به ایجاد نزاع میان علم و طرزفکرها نیستند، میزان شیوع بیماری کم‌تر است. و در جامعه‌هایی که این نهادها وجود دارند و اعمال قدرت می‌کنند، میزان آلودگی بیشتر است. در حقیقت، طرزفکری که انسان را حقوند و توانا و مسئول زندگی خود و دیگران می‌شناسد بروی علم باز است. از تاریخ که بپرسیم به ما خواهد گفت: نزاع طرزفکرهای قدرت‌ محور با علم امر واقع مستمر است و تصدی این نزاع با نهادهای قدرت محور جامعه است. راستی این ‌است که باز شدن در هر طرز فکری به روی حقوق و علم، عملی مهم از عوامل پیشگیری و در صورت بروز، محدودکردن دایره شیوع بیماریهای واگیر و ریشه‌کن کردن آنها است. بدین‌خاطر است که باید دشمنی با دین و مرام را با فراخواندن باورمندان با راه دادن حقوق و علم در طرزفکر خود و نقش دادن به حقوق و علم در زندگی خویش، جانشین کرد.

   بیماری واگیر فرصتی ایجادکرده است برای نیروهای محرکه جامعه، که در سطح مردم، به نزاع علم و دین پایان دهند. نه به روش غلطی که در غرب و شرق تجربه شد و فاجعه ببار آورد، بلکه با روش گشودن درِ باورها به روی حقوق و علم. برای مثال، باورمندان را می‌توان به عمل به رهنمودهای پزشکان و مشاهده نتیجه تجربه فراخواند. این روش، دو نتیجه مهم ببار می آ‌ورد: یکی مبارزه موفق با بیماری و دیگر این‌که هر شهروند، صاحب اختیار باور خویش می‌شود و چون آن را به روی حقوق و علم می‌گشاید، بتدریج، غیر عقلانی‌ها و خرافه‌ها را از باور خود، می‌زداید.

 سیاسی کردن بیماری و اثر آن بر شیوع بیماری:

   رفتار دولت چین (در اول کار) و دولت ولایت مطلقه فقیه با بیماری و نیز رویه‌ای که راست‌های افراطی، در کشورهای غرب، در پیش گرفته‌اند را «سیاسی‌کردن» می‌خوانند:

 نسبت دادن بیماری به «دشمن» و یا متهم کردن «دشمن» با هدف پوشاندن بی‌کفایتی خویش، روشی است که رژیم ولایت مطلقه فقیه در پیش گرفته‌ است. شیوع بیماری در کشورهای جهان وجود نسبت مستقیم میان باکفایت و بی‌کفایت بودن دولت را آشکار می‌کند. همین نسبت میان وجود اعتماد یا عدم وجود اعتماد به دولت در شیوع بیماری وجود دارد.

     وقتی دولتی بی‌کفایتی از خود نشان می‌دهد و گرفتار فساد ساختاری است، کار اولی که برعهده او است نه تقصیر را به گردن «دشمن» انداختن که از میان برداشتن عوامل بی‌کفایتی است. این واقعیت که رژیم ولایت مطلقه فقیه، کاری نیست که تصدی کرده و آن را در شکست رها نکرده باشد، به مسئولان طراز اول این رژیم باید آموخته باشد که عوامل بی‌کفایتی و کشاندن هرکار به شکست را باید از میان بردارد. از گروگانگیری تا قرارداد وین (برجام) در سیاست خارجی و از سد سازی و خودکفایی در بخش کشاورزی که بیابان شدن کشور حاصل آن‌ است و از تخریب منابع نفت و گاز بر اثر بهره‌برداری غیر علمی از آنها تا تصدی پی‌آمدهای سیل و زلزله و اینک بیماری کرونا، همه و همه بی‌کفایتی رژیم را گزارش نمی‌کنند؟ خالی‌کردن دین و پرکردنش از توجیه‌گرهای قدرت، از استحاله انقلاب به ضد انقلاب چطور؟ دروغ را زبان رسمی کردن چطور؟ پنهان کردن همه حقایقی که اطلاع مردم از آنها، حقی از حقوق مردم است و در نتیحه، اعتماد 99 درصدی را به بی اعتمادی همگانی بدل کردن چطور؟

   بی‌کفایتی و فساد ذاتی که اثر آن چگونگی زندگی همه روز مردم و شیوع بیماری است، بدون تغییر رژیم درمان ناپذیر است. چرا که عوامل را باید از میان برداشت. عواملی که باید از میان برداشت، عبارتند از مجموعه عواملی که دولت را نه حقوقمدار که قدرتمدار می‌کنند و سبب تمرکز قدرت در یک شخص می‌شوند. عواملی که مجموعه را تشکیل می‌دهند، «نهاد رهبری» و حزب سیاسی مسلح و سازمانهای سرکوب از «قضائی» و اطلاعاتی و گروه‌های اسلحه بدست و مافیاهای نظامی – مالی و نهادهای وابسته. این عوامل هستند که بند از بند گسستگی رژیم ولایت مطلقه فقیه، بنابراین، فساد و بی‌کفایتی آن را اجتناب‌ناپذیر می‌کنند. «انتخابات» مجلس مبرهن کرد که رژیم ولایت مطلقه فقیه در کار دربستن به روی خود، بنابراین، تشدید بی‌کفایتی و فساد خویش است. از این‌رو، بر سیاسی کردن بیماری، همانند گرانی و بی‌کاری و آسیب‌های اجتماعی، مصرتر خواهد شد. فساد و بی‌کفایتی حاصل زور را روش اصلی کردن است و بنای رژیم بر پناه بردن بازهم بیشتر به زور است. بنابراین،

 در جامعه‌هایی که رژیم بی‌کفایت و فاسد است و مردم به آن اعتماد ندارند اما منفعل می‌مانند، البته بیماری فراگیرتر می‌شود. در این جامعه‌ها بیماری بیشتر شیوع پیدا می‌کند تا در جامعه‌های که دولتهای اقتدارگرا دارند اما مردم به آنها، در زمینه‌هایی، از جمله در زمینه مبارزه با بیماری واگیر، بی‌اعتماد نیستند.

 در جامعه‌های غربی، راستهای افراطی، مهاجران را عامل اشاعه بیماری می‌باورانند و بیماری را وسیله «مهاجرستیزی» می‌کنند. با آنکه زمان واگیر شدن بیماری کوتاه است، اما تجربه همین زمان کوتاه نیز می‌آموزد که مقصر تراشیدن، سبب غفلت از مسئولیت و بکارگرفتن توانایی خود در جلوگیری از شیوع بیماری می‌شود. می‌دانیم از هر بیمار تحقیق بعمل می‌آید تا دانسته شود از چه کسی گرفته است و با چه کسانی در تماس بوده و احتمالاً بیماری را به آنها نیز سرایت داده ‌است. در فرانسه و ایتالیا، نتایج تحقیق می‌گوید، غفلت از نقش خویش در مبتلی نشدن نقش اول را دارد و مبتلایان، اغلب با مهاجران رابطه نداشته‌اند، چه رسد به مهاجران بیمار. به سخن روشن، رعایت نکردن آنچه باید رعایت می‌شد، سبب ابتلا است.

   اما وقتی بی‌کفایتی و فساد دولت‌ها از عوامل شیوع بیماری است و آنها خود، آن را سیاسی می‌کنند، چگونه می‌توان بیماری را سیاسی نکرد؟ بدین‌گونه:

1. این واقعیت که شیوع بیماری بخاطر تأخیر در اقدام بوده ‌است و هنوز سیاسی کردن آن برای این‌ است که آماده نبودن برای مقابله با آن را بپوشانند و این واقعیت که انسان‌ها عموماً و ایرانیان خصوصاً، اقدام ضرور را تا آخرین لحظه به تأخیر می‌اندازند، به ما می‌گوید تدبیر اول و اساسی، به موقع انجام دادن کار است و بیشتر کردن سرعت پیشگیری و درمان از شیوع بیماری است؛

2. ترک انفعال و مبارزه با فعل‌پذیری آسیب‌پذیرترها است. پرهیز از قضا و قدر خواندن و عمل نکردن دولت و... را دست‌آویز برای عمل نکردن به مسئولیت مبارزه با بیماری، ضرورتر کارها و برعهده نیروهای محرکه جامعه، بخصوص جوانان از زن و مرد است؛

3. بیماری یک واقعیت است. درمان نمی‌تواند واقعیت نباشد. پس، هم باید با واقعیت رابطه مستقیم برقرارکرد و هم درمان واقعی برای آن جست. بخصوص با ذهنیت‌هایی که تسلیم شدن به بیماری را توجیه می‌کنند و ناسازگار با رابطه مستقیم با بیماری و درمان واقعی (غیر عقلانی‌ها و خرافه‌ها و عرف و عادت و رسم و باورهای بریده از واقعیت) آن هستند، باید مبارزه فوری و هرچه گسترده‌تر کرد؛

4. نه تنها زور بکاربردن سم مهلک است، بلکه هر راه‌کاری که زور یکی از عناصر آن باشد، نه تنها راه‌حل نیست، بلکه تأمل به دو مرحله از کار رژیم حاکم بر چین، به ما می‌آموزد که بکاربردن زور، گویای این واقعیت‌ها هستند:

4.1. دولت چون توانایی رویارویی با بیماری فراگیر را ندارد، زور را جانشین خلاء توانایی می‌کند. بنابراین، بی‌اعتمادی بازهم بیشتر و هراس از بیماری می‌تواند فلج کننده بگردد؛

4.2. وقتی بیماری فراگیر است و هنوز داروی مشخصی برای درمان آن یافت نشده ‌است، در سطح متصدیان درمان و یکایک شهروندان نیز، خلاء علم و فن را زور پر می‌کند. حال‌اینکه، در چین، بهمان نسبت که، علم و فن و مراقبت جای‌گزین زور شدند، میزان درمان شدگان افزایش یافت. به سخن روشن، زور ضعف را بیشتر کردن است و این بیماری، با ناتوانمندی را توانمندی کردن است که درمان می‌شود.و

4.3. بیماری فرصتی فراهم آورده ‌است برای زورزدایی از پندار و گفتار و کردار یکایک شهروندان و بکاربردن قواعد خشونت‌زدایی در سطح جامعه که موجب کاهش آسیبها و نابسامانی‌ها، در نتیجه درمان‌پذیر شدن بیماری و یافتن فرهنگ حقوندی می‌گردد.

5. شفافیت‌گرایی، هم در اظهار بیماری از سوی بیمار و نزدیکان او و شمار درمان یافتگان و درگذشتگان و اعلان میزان واقعی مبتلایان و مناطق آلوده و... این شفافیت سبب می‌شود که بیماری «حربه سیاسی» نگردد و درهمان‌حال، در مردم اطمینان‌خاطر لازم برای رویارویی موفق با بیماری بوجود آید؛

6. بیماریهای واگیر را مجموعه‌ای از عوامل پدید می‌آورند، یکی از آن عوامل تبعیض‌ها هستند. در مورد شیوع این بیماری، تبعیض یک عامل عمده انتشار آن در سطح جهان است. چنان‌که اگر بیماری در چین پدید نمی‌آمد و شیوع نمی‌یافت و در یک کشور کوچک بوجود می‌آمد، آن کشور را در قرنطینه کامل قرار می‌دادند. در ایران نیز، یک عامل شیوع بیماری وجود تبعیض‌ها است. در رهاکردن جلوگیری از فراگیرشدن بیماری و نیز درمان بیماران، تبعیض‌زدایی واجب‌ترین کارها است؛

7. اگر جلوگیری از شیوع بیماری نیازمند پرهیز از هم‌نشینی‌ها است، در عوض، سخت نیازمند همبستگی‌ها در سطح کشور و در سطح جهان است. ملاحظات سیاسی باید یکسره کنار گذاشته شوند و بهداشت جهانی و سازمانهای بهداشت و بهداری کشوری کشورهای مختلف جهان، مبارزه با بیماری را در سطح جهان هم ‌آهنگ کنند. وقوع این امر، سبب پیدایش وجدان جهانی به ضرورت همبستگی و همکاری در سطح جهان می‌گردد.

8. دولتهایی که مسئله‌ساز هستند – رژیم ولایت مطلقه فقیه سرآمد آنها است – بیماری واگیر را وسیله کرده‌اند که مسائل حیاتی مردم تحت سلطه خویش را از یاد آنها ببرند. حال آن‌که بیماری واگیر نباید مسئله‌ای بگردد که کارش پوشاندن مسائل مبتلی‌به جامعه است. از جمله به این دلیل که سبب می‌شود بیماری فراگیرتر و مرگبارتر بگردد. جامعه زنده می‌داند که این مسئله هم می‌تواند همچون مسائل دیگر، حل نگردد و دائم قربانی بگیرد. بنابراین، راه‌کار این‌ است که رهایی از چنبره مسائلی که رژیم مسئله ساز می‌سازد و بر هم می‌افزاید، کار همه روز همه شهروندان ایران بگردد. تحریم فعال انتخابات می‌باید با یافتن و تعمیم فرهنگ استقلال و آزادی و مبارزه همه جانبه برای رهایی از رژیم مسئله ساز و مسائل تلنبار شده، پی‌گرفته شود. بلحاظ اهمیت امر واقع مستمر و جهان شمولی که استفاده از مسئله برای پوشاندن مسئله‌ها، وضعیت سنجی آینده را به این امر واقع اختصاص خواهیم داد.

وضعیت سنجی دویست و نود و پنجم: فاجعه وقتی بزرگ می‌شود که کرونا پوشش مسائل بزرگ بگردد:

 

 wazyatsanji295a  مردم ایران با مسائلی روبرو هستند که حیات ملی آنها را تهدید می‌کند. یک رویه این ‌است که کرونا وسیله پرده غفلت افکندن بر آن مسائل بگردد و ایرانیان تسلیم جبر بیماری واگیر بگردند و یک رویه این ‌است که این بیماری را فرصتی بگردانند برای خلاصی از آن و یافتن توانایی حل مسائل بزرگ. رویه دوم نیازمند به وجدان به حقوق و مسئولیت شناسی دارد. جامعه ایرانی می‌تواند مبارزه با کرونا را فرصتی بشمارد برای معنی بخشیدن به زندگی، به زندگی همه امید و شادی و پیروزی بر مشکلها و خلق فرهنگ استقلال و آزادی. لذا مسئولیت‌شنا سی برای مردم استبدادزده، چشیدن آب حیات است؛ آن توانایی را به شهروندان می‌بخشد که مشکلها، همه را، بمثابه مجموعه‌ای ببینند که یکدیگر را ایجاب می‌کند و برای آنها مجموعه‌ای از راه‌حلها بیابند:

 مسئله اول رها شدن است از زندگی دستوری:

   تردید نباید کرد که مشکل‌هایی از نوع بیماری واگیر، آنهم از نوع کروناویروس، فرآورده زندگی دستوری است. در این نوع زندگی، انسان‌ها احساس مسئولیت را از دست می‌دهند. فردگرایی خودخواهانه سبب می‌شود که انسانها در قبال خود نیز مسئول نشناسند. چنان‌که، در ایران، کسی که بیمار می‌شود، خود را مسئول درمان خویش نمی‌شناسند. این کار را بر عهده کس و کار خود می‌داند. درحقیقت، اعتیاد به زندگی دستوری، معتاد را با مسئولیت و مسئولیت شناسی بیگانه می‌کند. چراکه مسئولیت فرع بر خودانگیختگی، بمعنای مستقل و آزاد زندگی کردن، وجدان به حقوق و عمل به حقوق است. وقتی زندگی‌ها دستوری می‌شوند، اعتماد به دولت جبار و یکدیگر نیز، نزدیک به ناممکن می‌شود زیرا اعتماد‌کردن نیز بستگی مستقیم دارد با زندگی مستقل و آزاد و برخوردار از حقوق. وقتی رابطه‌های شهروندان و زندگی آنها را قدرت تنظیم می‌کند، اعتمادکردن ناشدنی می‌گردد. بدین‌خاطر است که احساس وحشت فراگیر می‌شود؛ این گزارش کوتاه گویای نه تنها شدت بی‌‌اعتمادی به رژیم است، بلکه باور است به دشمنی رژیم با مردم ایران:

   «کشتار با شیوع کرونا، مسموم کردن آب و...، زمینه‌ سازی هم کرده‌اند؛ گفته اند حدود سی درصد جمعیت تهران مبتلا می‌شود یعنی حدود سه میلیون؛ اگر 10 درصد هم تلفات بدهد میشود 300 هزارتن. از طرفی هم گفته‌اند در تهران مشکل کمبود آب خواهند داشت. قضیه رشت هم بسیار مشکوک است

برایشان مهم نیست که از خودیها هم کشته شوند و به نفعشان است؛کشور آبستن فاجعه بزرگی است».

   ایرانیان بخاطر زندگی در استبداد و این واقعیت که از شیرخوارگی تا مرگ، به دستور زندگی می‌کنند، پیش از این دوران، برای خود، اندرون محرمی ترتیب می‌دادند. می‌دانستند که به یمن محدوده امن است که می‌توانند قلمرو استبداد را محدود کنند. حال اگر ایرانیان، دست کم معلمان و دانش‌جویان و درس‌خوانده‌ها، هریک، برای خود، قلمرو خودانگیختگی، یا زندگی مستقل و آزاد ایجاد کنند – کاری است شدنی – و در روز، یکی دو ساعتی در این قلمرو زندگی کنند، استعدادهاشان فعال می‌شود، بر مسئولیت خویش وجدان می‌یابند، اعتماد به نفس پیدا می‌کنند و می‌توانند مبارزه پیروز بر بیماری فراگیر و دیگر مشکلها را مدیریت کنند.زمان تنگ است اما انسانهای خودانگیخته، مسئولیت شناس و برخوردار از اعتماد به نفس و اعتماد به یکدیگر، می‌توانند از هر دقیقه قرنی بسازند.

 تحریم موفق انتخابات و تحریم اقتصادی کشور و جنگهای دیگر که ایران را بدانها گرفتار کرده‌اند:

   از امرهای واقع و مهم که شیوع بیماری، نه تنها نباید آنها را از یاد مردم ایران ببرد، بلکه باید بیادشان بیاورد و عامل ادامه جنبش همگانی تحریم بگردند، یکی تحریم انتخابات است. تحریم موفق انتخابات، انتخاباتی که رژیم بخاطرش، شیوع بیماری را از مردم پنهان کرد، موضوع روز وسائل ارتباط جمعی در کشورهایی شد که وسائل ارتباط جمعی امکان پرداختن به آن را دارند. جهانی دانست که ایرانیان رﮊیم ولایت مطلقه فقیه را نمی‌خواهند. اما چگونه می‌توان جنبش تحریم را از یاد نبرد و نگذاشت رژیم بیماری را وسیله از یاد بردن آن جنبش کند؟ می‌دانیم که رژیم به هر وسیله‌ای متشبث می‌شود (دشمن جنگ ویروسی به راه انداخته است و...) تا که بی‌کفایتی جنایتکارانه خویش را بپوشاند، بطریق اولی، همه کار می‌کند که بیماری واگیر تحریم انتخابات و مشکل‌های حیات‌ستان را نیز از یاد مردم ببرد. پس، از یادنبردن مشکلها کاری است که باید کرد. اما چگونه؟

   جنبش همگانی مبارزه با بیماری واگیر را که دنباله جنبش تحریم کنیم، هم آن جنبش را از یاد نبرده‌ایم و هم مزه زندگی خودانگیخته و مسئولیت شناسانه و اعتماد به خود و یکدیگر را چشیده‌ایم و هم قلمرو رژیم را محدود و قلمرو استقلال و آزادی و دیگر حقوق را گسترده کردیم.

   اما ایران را گرفتار جنگهای 9 گانه که تحریم اقتصادی یکی از آنها است، نیز، کرده‌اند. رژیم ولایت مطلقه فقیه بطور کامل، در ساختار منطقه‌ای و جهانی روابط قوا، جذب و ادغام شده‌ است. تنگدستی رژیم پیشاروی بیماری واگیر و تنگدستی مردم ایران، اینک باید آنها را برآن دارد که واقعیت را آن‌سان که هست، بشناسند. این واقعیت را بشناسند که ناامنی، یک نوع و شکل ندارد. نوع و شکل‌هایی از آن که مرگ‌آورترند، همان‌ها هستند که ایرانیان را گرفتار خودکرده‌اند: ناامنی‌های سیاسی و اقتصادی و طبیعی و آسیب‌های اجتماعی و بیماری واگیر؛ همه ناشی از ولایت مطلقه جباران و فراگیر شدن تنظیم زندگی‌ها و رابطه‌ها با قدرت، بنابراین، دستوری شدن زندگی است.

   جنبش تحریم انتخابات جهانیان را از بیزاری ایرانیان از رژیم ولایت مطلقه فقیه آگاه کرد. کم نبودند تحلیل‌گران معتبر که به آقای ترامپ هشدار دادند: اگر رژیم مجلس را به تصرف سپاه می‌دهد، اگر بر شدت سرکوبها می‌افزاید، بخاطر تحریم‌های شدید امریکا است. امریکا به این امر تن داد که از طریق سوئیس، ایران بتواند مواد دارویی و غذائی را وارد کند. با این وجود، هم تحریمها برجایند و هم آﮊانس بین‌المللی انرژی معترض است و هم جنگهای دیگر برجایند و هم، در سوریه، رژیم بیکاره گشته‌ است.

   حال اگر بنا را بر این بگذاریم که بیماری واگیر این مشکلات حیاتی را از یاد ما نبرند، چه بایدمان کرد؟ پاسخ این پرسش را در جنبش تحریم انتخابات باید جست. توضیح این‌که مردم ایران، با جنبش تحریم انتخابات، هم به فشار از بیرون (تحریمها و دیگر جنگها) نه گفتند و هم به فشار از درون، یعنی استبداد جبار. این همان روش کارسازی است که باید ادامه داد: مبارزه همگانی با بیماری واگیر، می‌تواند جنبشی بگردد که هدفهای زیر را نیز بر می‌آورد:

 وجدان به حقوندی خویش، زندگی در استقلال و آزادی و خلق فرهنگ استقلال و آزادی؛

 ایجاد وجدان همگانی بر مخالفت باجنگها در بیرون و استبداد و خشونت و فقر و بیکاری و آسیبهای اجتماعی در درون؛

 قوت گرفتن جامعه مدنی به یمن پرشمار شدن نهادها و هسته‌هایی که در جریان مبارزه با بیماری واگیر ایجاد می‌شوند؛

 بیرون آمدن از میان دو فشار و قراردادن رژیم ولایت مطلقه فقیه که اینک دارد عریان می‌شود. چند واقعیت گویای عریان شدن رژیم، بنابراین، ناتوان‌تر شدن آنند:

1. مجلسی از «نمایندگان» بیشتر اعضای سپاه، که نه مردم که دستگاه ولایت مطلقه فقیه آنها را برگزیده‌است؛

2. صدور حکم حکومتی برای احاله بودجه به «شورای نگهبان». بودجه‌ای را خامنه‌ای به «شورای نگهبان» احاله کرده‌ است که مجلس کلیات آن را رد کرده بود. باتوجه به این‌که کار اصلی هر مجلس تصویب بودجه‌ است، اینک، مجلس از کار اصلی نیز محروم می‌شود. بهانه قراردادن بیماری واگیر، باوجود امکانهای فنی برای آنکه مجلس به کار خود ادامه دهد، در واقع کار ضربه‌گیر را انجام می‌دهد. وگرنه، از همان زمان (خرداد 60) که مجلس مأمور کودتا برضد منتخب مردم ایران و در واقع دموکراسی شد، رژیم مرتب پوشش «مقام‌های انتخابی» را نازک‌تر کرده‌ است و اینک، پوشش بس نازک را هم کنده و استبداد وامانده عریان گشته‌ است. عمل خامنه‌ای گویایی دیگری نیز دارد: ولایت مطلقه فقیه دیگر تحمل طی شدن جریان تصویب بودجه را نیز ندارد. بنابراین، خواستار مجلسی است که کاملاً به دستور باشد: هرکار را از پیش بپرسد و در زمان تعیین شده نیز انجام دهد. همان مجلسی بگردد که در دوره پهلوی‌ها بود؛

3. تشدید سرکوب. صدور احکام اعدام و بگیر و ببند مبارزان به جرم تحریم شدن انتخابات توسط مردم ایران. و

4. بی‌کفایتی و در ماندگی توأم با پوشاندن واقعیت و اظهار بی‌اعتمادی مردم ایران به رژیم که ادامه جنبش تحریم انتخابات است.

   پیشاروی رژیم ناتوان و عریان و بریده از مردم، مردم ایران فرصت انجام دو کار بزرگ دارند:

 تبدیل یورش بیماری واگیر به فرصت انجام دو کار بزرگ:

     آن دو کار بزرگ، ایجاد دو بدیل است: هرکس خود بدیل خویش گشتن، تغییرکردن و تغییر دادن؛ تغییرکردن از بنده قدرت به انسان حقوند، مستقل و آزاد و تغییردادن با ایجاد بدیل توانا به اداره دولت حقوند و حقوقمدار. حقوق پنج‌گانه، خود، بدیل خویش گشتن را ممکن می‌کنند و قانون اساسی برپایه حقوق پنج‌گانه، تغییر دولت قدرت محور و قدرتمدار را به دولت حقوق محور و حقوق‌مدار میسر می‌گرداند.

   پیشنهاد می‌شود که یک صد شخصیت اعلان آمادگی کنند تاکه مردم به حرکت درآیند. وضعیت بس بحرانی است و نمی‌توان منتظر جنبش همگانی خودجوش شد. اما اعلان حضور با امضای صد تنی که در خط استقلال و آزادی هستند، سبب برانگیخته شدن مردم به جنبش نمی‌شود. بخصوص در وضعیت بحرانی. وگرنه شمار اینگونه شخصیت‌ها بسیار بیشتر از صد تن است. جنبش همگانی خودجوش نیز نیازمند آماده شدن و عمل‌کردن آن بخش از جامعه است که نیروی محرکه تحول است. این نیرو است که باید آماده عمل بگردد و همه کوششها وقف آماده عمل شدن این نیرو است. خطاب به این نیرو است که هشدارداده می‌شود و با او راه‌کار تبدیل حمله بیماری واگیر و دیگر مشکل‌ها به فرصت برای بدیل خود گشتن، در میان گذاشته می‌شود. از او است که خواسته می‌شود مبارزه با بیماری واگیر را، به روش بالا، فرصت بگرداند برای این‌که خود و جمهور مردم به حقوندی خویش وجدان یابند و از راه عمل به حقوق، فرهنگ استقلال و آزادی خلق کنند و توانایی بر توانایی بیفزایند.

وضعیت سنجی دویست و نود و سوم: وجدان ملی و کروناویروس( تاج ویروس)!؟:

 

 wazyatsanji293a  مردم ایران با تحریم وسیع «انتخاباتی» که حتی در سطح رژیم نیز، پیشاپیش انجام گرفته بود، از وجدان ملی خود پیروی کردند. از وجدان ملی پیروی کردند زیرا مردم سراسر ایران در آن شرکت کردند. درجا، مردم کشور را از بیماری مسری که تا شب هنگام دوم اسفند، پنهان نگاه داشته می‌شد، با خبر کردند:

پنهان و آشکار کردنِ سیاسیِ کروناویروس و تبدیل شدن ایران به یکی از سه کانون شیوع بیماری:

سه شنبه 29بهمن 98، سه روز پیش از «انتخابات»، وزارت بهداشت رژیم اعلان می‌کند هیچ مبتلا به کروناویروس نداریم و بیماری به ایران سرایت نکرده‌است. اما مرگ دو تن در قم که روز چهارشنبه، سی بهمن 98، خبر آن منتشر شد، گویای این واقعیت است که وزارت بهداشت رژیم آگاهانه دروغ گفته است. اطلاعات واصل از کشور نیز حاکی است در 15 بهمن، این وزارت‌خانه اطلاع قطعی از سرایت بیماری به ایران داشته‌است.

   اما چرا وجود بیماری مسری در کشور را رﮊیم پنهان کرد؟ زیرا هم از اثر آن بر تحریم هرچه وسیع‌تر انتخابات در هراس بود و هم وابستگی اقتصادی شدید به چین و ادامه دادن به آمد و شد به چین و خود شرین کردن برای دولت چین، سبب مخفی کردن خبر سرایت بیماری به ایران شده‌است.

اما چون مرگ دو تن در قم حصار سانسور را شکست و ضربه تحریم انتخابات شدید شد، خامنه‌ای لازم دید کرونا را عامل تحریم انتخابات از سوی مردم بگرداند!

   بدین‌قرار، هم پنهان کردن و هم وسیله توجیه تراشیدن بیماری مسری، این واقعیت را عیان می‌کند: برای رژیم ولایت مطلقه فقیه، حیات ایرانیان پشیزی ارزش ندارد. آنچه برایش مهم است بقای رﮊیم جنایت و خیانت و فسادگستر ولایت مطلقه فقیه است. نه پیشگیری لازم را انجام داده و نه آمادگی برای مقابله با بیماری را وظیفه خود شمرده‌است. نتیجه این‌است که ایران یکی از سه کشور گرفتار این بیماری و سرایت دهنده آن شده‌است. ایتالیا کشور سوم است. با این تفاوت که در این کشور مناطق آلوده را قرنطینه کرده‌اند و بیشتر از کشورهای دیگر، افراد را مورد آزمایش قرارداده‌اند. این بیماری مسری هم گویای فساد درمان ناپذیر رژیم است – که دروغگویی بدترین فسادها است که رژیم بدان مبتلی است – و هم بیانگر بی‌کفایتی از اندازه بیرون آن‌است. وقتی بی‌اعتمادی جمهور مردم به رژیم را هم لحاظ کنیم، می‌توانیم وخامت وضع را برآورد کنیم. برای این‌که بیماری کشور فقر زده ما را تسخیر نکند، این جامعه مدنی است که باید مسئولیت بپذیرد و فرهنگ ساز بگردد و فرهنگ غلبه بر ویروس تاجدار را بسازد:

1. پزشگان ایرانی در داخل و خارج کشور روشهای مصون شدن از بیماری را بطور مداوم، بسا هر روز، به مردم کشور گوشزد کنند. اطلاعات غلط را تصحیح کنند؛

2. در ایتالیا و چین، مناطق آلوده را قرنطینه کرده‌اند. در ایران نیز، این مردم هستند که باید مناطق آلوده را قرنطینه کنند. آنها که مبتلی شده‌اند و یا می‌شوند، باید بدانند که دو نوع مراقبت‌ را باید بعمل بیاورند: مراقبت از خود برای این‌که درمان شوند و مراقبت از سرایت ندادن بیماری به دیگران.

3. بیماری کشنده نیست اگر به روش علمی که پزشگان تجویز می‌کنند، به دقت عمل شود و کشنده می‌شود اگر به این روش عمل نشود. به انتظار ممنوع کردن خرافه‌سازان از خرافه سازی و اقدام دولت برای وسعت بخشیدن به آزمایش شهروندان ساکن مناطق آلوده و قرنطینه کردن این مناطق، نباید نشست. بسا در سطح جامعه مدنی، این کارها انجام دادنی باشند.

4. عیب بزرگ ما ایرانیان که کار را به آخرین لحظه باز می‌گذاریم – سرایت بیماری به ایران از جمله به این علت نیز هست – می‌تواند فاجعه ببار آورد. از این‌رو، هر شهروند باید حق و وظیفه خود بشناسد که، پیشاپیش، خود را برای مقابله با بیماری آماده کند. از تجربه حاصل از درمان مبتلایان و نیز از تجربه قرنطینه منطقه ووهان چین، این نتیجه حاصل است که مراقبت‌های پیش از ابتلاء و نیز تأخیر روا ندیدن در مراقبتهای پزشگی بعد از ابتلاء، سبب نمردن از بیماری می‌شود.

   ایرانیان می‌توانند فرصت را برای جانشین خرافه باوری کردنِ فرهنگ حقوق و علم، به تحولی شتاب ببخشند که تحریم وسیع انتخابات قلابی، مرحله مهمی از آن‌است و می‌تواند بدون بازگشت بگردد:

تحریمی به فرمان وجدان ملی و درمان اعتیادی که بس دیرپا است:

   تحریم وسیع «انتخابات» در سرتاسر کشور یعنی این که مردم ایران از وجدان ملی خویش پیروی کرده‌اند. بنابراین، وجدان ملی داوری خویش را در باره رژیم ولایت مطلقه فقیه بعمل‌آورده و آن را مردود خوانده‌است. آرای سفید و باطله و خرید رأی و تقلبهای فراوان دیگر گویای این واقعیت هستند که رژیم فاقد پایگاه اجتماعی است. این واقعیت نیز که مجلس جدید مجلس سپاه پاسداران است، نیز می‌گوید هم رژیم فاقد پایگاه اجتماعی است و هم دارد خود را در مدار بسته زندانی می‌کند. در حقیقت، وقتی رئیس جمهوری نیز از این جماعت بگردد، در رژیم به روی خود بسته می‌شود. جانشینی خامنه‌ای نیز در سرای دربسته انجام خواهد گرفت. و رﮊیمی که خود، در، بروی خویش می‌بندد، خود خویشتن را محکوم به زوال می‌کند. این زوال می‌تواند از راه رشد جامعه ملی انجام بگیرد و نیز می‌تواند در پی ویرانی بر ویرانی افزودن، روی دهد. زوال می‌تواند از راه رشد جامعه ملی روی دهد اگر:

1. جنبش تحریم فرآورده وجدان به حقوق و عمل به حق ولایت و یا حاکمیت هر شهروند باشد و یا بگردد. هرگاه آنها که به حقوق خویش وجدان جسته‌اند و با تحریم «انتخابات»، برابر حق ولایت خویش رأی داده‌اند، به جنبش درآیند و وجدان به این حق و همه حقوق پنج‌گانه را همگانی کنند، رژیم ولایت مطلقه فقیه مثل یک زائده خواهد افتاد؛

2. جنبش تحریم گویای این واقعیت نیز هست که مردم ایران دریافته‌اند و درمی‌یابند که جفت شدن دین و قدرت، سبب فساد دین می‌شود. دین‌ها و مرام‌ها اگر به روی حقوق بازنشوند، لاجرم، توجیه‌گر قدرت می‌شوند و توسط قدرت – بخصوص اگر دولت و رابطه قوای آن با مردم و ترکیبی باشد که در این رابطه بکار می‌رود – از خود بیگانه و میان‌تهی می‌شود. فراخواندن مردم به دادن رأی، توسط «مراجع دولتی»، گویای شدت میان‌تهی شده دین نیست؟ از حقی که بروفق آن باید رأی داد، تهی است؛ از آزادی نامزدشدن حتی در سطح دولتی‌ها، تهی است؛ از آزادی بیان و اجتماع، حتی برای «نماینده»ها تهی است؛ از سلامت رأی دادن و رأی خواندن، تهی است و از برنامه‌ها برای انبوه مسائلی که رﮊیم کشور را بدانها مبتلی کرده‌است، تهی است. پنداری قم کویر دین و دین‌داری شده‌است و در آن، یکی نیست که از حقوق مردم سخن گوید و ایرانیان را به وجدان به حقوق و عمل به حقوق بخواند!

3. تحریم، گویای وجدان به این واقعیت نیز هست که دو فشار، یکی از بیرون (تحریم‌های ترامپ) و دیگری از درون (ولایت مطلقه فقیه)، یکدیگر را ایجاب می‌کنند. یکی ضد دیگری نیست. اینک مردم ایران می‌دانند که بدون بازگشت به ساختار منطقه و جهانی قدرت، استبداد بازسازی نمی‌شد؛ می‌دانند که فشار از بیرون (بطور مستمر: گروگان‌گیری و جنگ و تحریم اقتصادی و بحران اتمی و باز تحریم اقتصادی و بحران اتمی و جنگهای 9 گانه که یکی و بدترین آنها جنگ اقتصادی است) زوج فشار از درون است. به تصرف کامل سپاه درآمدن مجلس، دلیلی غیر از زوج این دو فشار دارد؟

   دو طرف، هم ترامپ و هم خامنه‌ای تقلا کردند و می‌کنند که این دو فشار را ضد یکدیگر بباورانند. اما چهل سال است که مردم ایران تحت این دو فشار، گرفتار زندگی هستند که بطور مرتب بدتر می‌شود. در این چهل سال، هربار که فشار بیرون کاهش یافته‌است، ایرانیان به جنبش درآمده‌اند. بنابراین، کوشش مداومی لازم بوده‌است تا که مردم ایران به این واقعیت وجدان بیابند که توانایی آن را دارند که خود را از میان دو سنگ آسیاب خارج کنند و تحریم وسیع انتخابات، نخستین تجربه موفق مردم ایران برای رها شدن از این دو فشار است. چون نمی‌توان انتظار داشت که ترامپ تغییر رویه بدهدو تحریمهایی را لغو کند که مردم ایران را از پا در می‌آورند و چون رژیم هم با استفاده از فشار بیرون، مجلس را یکدست پاسدارخانه کرده‌است، پی‌گیری جنبش تحریم ضرور است.

   در سطح جهان، ایرانیان هستند که باید برای افکار عمومی کشورهای محل اقامت خود، زوج فشار داخلی و خارجی را افشا کنند تا که افکار عمومی مخالف فشار حکومت ترامپ و حامی جنبش مردم ایران برای پایان بخشیدن به «زندگی» میان دو فشار بگردند. و در سطح کشور، بر نیروهای محرکه است که هم در همگانی شدن وجدان به حقوق و عمل به حقوق بکوشند و هم در سازماندهی پایین یعنی جمهور مردم بکوشند تا که قوای سرکوب رژیم از عمل بازبمانند و خواست‌های جامعه ملی شفافیتی به تمام بجویند تا که رﮊیم ولایت مطلقه فقیه، در مداربسته خود، ازپا درآید. هرگاه این نیروها بتوانند مبارزه با فقر و آسیبهای اجتماعی را همگانی کنند، تغییر از پایین واقعیت می‌یابد و استقرار دولت حقوند و حقوقمدار، حاصل رشد جامعه ملی و صاحب نقش شدن جامعه مدنی می‌گردد.

4. در انتخابات مفتضحی که رژیم برگذار کرده‌است، رأی نمایندگان قلابی، کم‌تر از 5 درصد کسانی است که حق ولایت، بنابراین، توانایی دادن رأی را دارند. باتوجه به این‌که رژیم بر سر پا است و «انتخابات» را تصدی می‌کند، در مقایسه با نخستین انتخابات آزاد ریاست جمهوری و با وجود اینکه جمعیت کشور از هشتاد میلیون بیشتر شده‌است، پایگاه اجتماعی رژیم ناچیزتر شده‌است. بنابراین، تحریم کنندگان خود می‌توانند شدت ضربه‌ای را برآورد کنند که به رژیم جبار وارد کرده‌اند. بدین‌سان، تحریم گسترده خود می‌گوید که هرگاه مردم وارد بازی دو جناح رژیم نمی‌شدند و خویشتن را زندانی مدار بسته بد و بدتر نمی‌کرند و بطور مداوم رژیم را در قرنطینه قرار می‌دادند، سالها پیش از این رژیم می‌آسودند.

5. تحریم گسترده انتخابات، می‌گوید و روشن که مردم کشور به این واقعیت وجدان یافته‌اند که رژیم ولایت مطلقه فقیه، از درون، اصلاح ناپذیر است. انعطاف‌ناپذیری رژیم با منحصرکردن نامزدها به پاسداران و اندک شماری دیگر که بسا از «ذوب شدگان» هستند، نیز هم گویای اصلاح ناپذیری رژیم از درون شد و هم چند واقعیت مهم را آشکار کرد:

5.1. مدار بسته بد و بدتر دیگر کارآیی پیشین را ندارد و دستگاه ولایت مطلقه، دیگر برای «اصلاح‌طلبان» نقش پیشین را قائل نیست. فشار ترامپ نیز فرصتی در اختیارش گذاشته است تا که دولت را یکبار دیگر، یکدست کند. با این وجود،

5.2. خمینی به سران حزب جمهوری اسلامی اجازه تقلب در انتخابات مجلس اول و تصرف آن را داده بود. اما تفاوت مهمی میان آن مجلس و مجلس کنونی وجود دارد و آن این‌است که آن مجلس به تصرف ملاتاریا درآمد و این مجلس به تصرف سپاه، یک حزب سیاسی مسلح. بدین‌قرار، دولت به تصرف این حزب در می‌آید. پایگاه اجتماعی این حزب کدام است؟ رﮊیم ولایت مطلقه فقیه تک پایه بود، نهاد روحانیت پایه آن بود و پایگاه اجتماعی حداقل نیز می‌داشت. هرگاه دولت یکجا تحویل حزب سیاسی مسلح بگردد، نه این تک پایه را خواهد داشت و نه پایگاه اجتماعی آن را. بنابراین، محکوم به تزلزل روز افزون است؛

5.3. هرگاه جانشینی خامنه‌ای هم در مداربسته‌ای انجام بگیرد که رژیم خود را در آن زندانی می‌کند، قطع رابطه با تنها پایه رژیم – که هم اکنون نیز نیمه شکسته است – کامل می‌شود. در واقع، هرگاه قرار بود جانشین خامنه‌ای بیرون از مداربسته، بعمل‌آید، نیاز به بستن مدار نبود. و

5.4. در آنچه به رابطه با کشورهای منطقه و امریکا و روس و چین و اروپا مربوط می‌شود، مدعیان ستیزگری که اینک مجلس را در اختیار دارند، برفرض تجدید انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری، خود در مدار بسته بد و بدتر قرار می‌گیرند: مردمی که اینک اراده خود را به رهایی از دو فشار ابراز کرده‌است و حاضر نیست بهای بحران سازیهای رژیم که هدفی جز بقای رژیم ندارند را بپردازد و امریکایی که انطباق هرچه بیشتر با ساختار قدرت در منطقه را مطالبه می‌کند. «حفظ نظام اوجب واجبات است» انطباق با ساختار قدرت را ایجاب می‌کند اما این انطباق، رژیم را در درون و بیرون از مرزها ناتوان می‌کند. باتوجه به ناتوانی امریکا از تحمیل و حفظ رژیمهای سیاسی به کشورها، تحول ممکن و مطلوب، تحول در استقلال و آزادی می‌شود. چنین تحولی راست راه استقلال و آزادی را به روی آن بخش از رژیم که به خود صفت اصلاح طلب داده‌اند، می‌گشاید. اینان، هم اکنون، باید انتخاب سرنوشت ساز خود را به عمل‌آورند. ماندن در رﮊیم و به تحلیل رفتن و یا وجدان به حقوق، به استقلال و آزادی و پیوستن به جنبشی که باید هدفی را متحقق کند که هدف تمامی جنبشهای همگانی مردم ایران بوده‌است.

   وجدان به نقش خود، هرگاه همراه بگردد با وجدان به حقوق و عمل به حقوق و وجدان به توانایی به رهاکردن خویش از دو فشار و وجدان به این مهم که هرکس هر طرزفکری که دارد باید آن را بروی حقوق بگشاید و وجدان به این مهم دیگر که در درون استبداد راه‌کار وجود ندارد و اصلاح از درون، همان‌طور که تجربه چهل سال می‌گوید، جز در جهت تمرکز بازهم بیشتر قدرت در «رهبر» و جبارتر کردنش، شدنی نیست، استقرار دولت حقوند و حقوقمدار، بمثابه حاصل رشد جامعه ملی، ممکن می‌شود.