وضعیت سنجی یکصد و هشتاد و سوم: وقتی مردم از حصار مثلث زورپرست بیرون میروند و هستی ایران که میسوزد

  در 17 دیماه 1396، نوار گفتگوهای جواد خادم در برنامه جهان آرا، در شبکه تلویزیونی افق، انتشار یافت. بنابراین، جا برای تردید نماند که اجتماع نخستین، در مشهد، سازمان یافته بوده و شعارهای نخستین نیز نه خود انگیخته که سازمان یافته بودهاند. به سخن دیگر، گفتههای او مصدق صحت گزارشهای واصل است که در وضعیت سنجی 182 نقل شدند. اینک اطلاع ما از آنچه براستی رویداده، به واقعیت آنسان که واقع شده است، بسیار نزدیک است:

 جواد خادم میگوید:

 از ماهها پیش تظاهرات تدارک دیده میشدهاند. قرار بر این بوده است که شعار سیاسی نباشد و شعارهای اقتصادی باشند. سه ماه بطول انجامند. چهار تنی که گردانندگان اصلی تظاهرات بودهاند، دستگیر شدهاند.

    دانستنی است که جواد خادم، "وزير" دولت بختيار، در کودتای نوﮊه نیز شرکت داشت و به خارج از ایران گریخت. آن کودتا، سبب دستگیری و اعدام بسیاری از افسران نیروی هوائی و پاشیده شدن شیرازه نیروی هوایی و زمینی شد. هدف کودتا این بود که بهنگام حمله عراق به ایران، ارتش ایران متلاشی و توانا به دفاع از کشور نباشد. آن بار، حزب جمهوری اسلامی و سپاه، با كسب  اجازه از خمینی، کودتا را حربه کردند و با آن به جان ارتش افتادند و اینبار نیز، طرح او و دستیارانش را علمالهدی و رئیسی برای رسیدن به هدفهای خویش به اجرا گذاشتند. اطلاع واصل حاکی است که علم الهدی و داماد او رئیسی و سپاه، نقشه خود را با استفاده از طرح خادم انجام دادهاند:

 پوسترها و شعارهائی که در تظاهرات چند صد نفری مشهد بکار گرفته شدند، توسط سپاه و باند علمالهدی و رئیسی تهیه شدهبودند. خادم میگوید قرار بر دادن شعار سیاسی نبوده است. اما شعارهای سیاسی، از جمله، مرگ بر روحانی و رضا شاه روحت شاد، در آن اجتماع داده شدند و در قم نیز تکرار شدند.پس این شعارها را علم الهدی و رئیسی و سپاه ساخته اند و در مشهد و قم سرداده اند. از جمله برای ایجاد ترس در این دو حوزه و وصول به هدفهای دیگر (نگاه کنید به وضعیت سنجی 182).  

    اگر هم اطلاعی دریافت نمیشد، دستگیر کردن چهار تنی که خادم با آنها در ارتباط بوده است، میگوید که اطلاعات سپاه آنها را شناسائی کرده بود. اطلاع رسیده به ما میگوید سپاه و بسیج با علمالهدی و رئیسی، در برپا کردن تظاهرات، همکاری داشتهاند. آنها طرح خادم را برای دستیابی به هدفهای خود به اجرا گذاشتهاند. هدفهای اجتماع همانها بودهاند که در وضعیت سنجی 182 بر شمرده شدهاند. اینک که خادم ماجرا را بازگفتهاست، آنها که نسبت به جنبش بدبین بودند، براین نظرند که از طرح خادم که در واقع طرح امریکائی است، سپاه در خالی کردن نیروئی استفاده کرده است که در سینه ها متراکم شده و میتوانست سبب انفجار اجتماعی بزرگی بگردد.

 باز اگر اطلاعی دریافت نمیشد، شعارها خود میگویند کدامها دستوری و کدامها خودجوش هستند. در حقیقت، بطور عمده، شعارها سه دسته هستند:

1. شعارهائی که گویای رویاروئی سه رأس مثلث با یکدیگر هستند. اینشعارها دستوری اند و هرگز همگانی نمیشوند. شعارها بسود پهلوی از این نوع هستند. هم گویای تقابل وارثان رﮊیم پهلوی با رﮊیم ولایت مطلقه فقیه و هم گویای نگاهداشتن مردم کشور در حصار بسته مثلث زورپرست (رﮊیم ولایت فقیه و پهلویطلبها و گروه رجوی بعلاوه استالینیستهای گوناگون) هستند. این شعارها خودجوش نیستند و نمیتوانند همگانی شوند زیرا هیچ ایرانی خود نمیتواند بدان عمل کند. در بردارنده هیچ حقی از حقوق نیستند و برفرض که واقعاً طرفداران سرداده باشند، تنها گویای ترجیح این زورپرست بر آن زورپرست هستند؛

2. شعارهائی که گویای مخالفت با رﮊیم ولایت مطلقه هستند: شعارهائی از نوع، «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر اصل ولایت فقیه» و ... از این نوع هستند.

3. شعارهائی که گویای خواست شرکت کنندگان در جنبش هستند. از این شعارها نیز، آنهائی خودانگیخته هستند که گویای حق یا حقوقی باشند که همه شهروندان آنها را دارند و هر شهروند میتواند بدان عمل کند و یا در عملی کردن آن شرکت کند. شعارهائی از نوع «بریز بیرون هموطن، حقوقِتو فریاد بزن» و یا «استقلال، آزادی، جمهوری ایران» از این نوع هستند.

    هر زمان که جنبش روی به همگانی شدن بنهد، شعارهائی سر داده خواهند شد که هم بیانگر نه به استبداد حاکم باشند و هم آری به جامعه باز، بنابراین، مستقل و آزاد و حقوقمند. نظیر نه به ولایت فقیه و آری به جمهوری شورائی.

    بدینقرار، شعارهای نوع اول، دستوری بودهاند و سردادن آنها هم گویای رابطه سه رأس مثلث با یکدیگر و هم گویای چگونگی استفاده جناح «اصولگرای» رﮊیم و سپاه، بمثابه حزب سیاسی مسلح، از دو رأس دیگر مثلث است و هم گویای چگونگی مداخله قدرت حامی دو رأس مثلث زورپرست رقیب در ماجرا و نیز بهرهبرداری از آن مداخلهاند.

    بدینخاطر بود که بیرون بردن جنبش از حصار مثلث زورپرست، یک ضرورت بود:

 و نسل جوان کشور جنبش را از حصار مثلث زورپرست خارج کرد:

    فراخواندن مردم کشور به جنبش همگانی کارآترین روش برای خارج کردن جنبش از حصار مثلث زورپرست بود. هشدارها در باره ضرورت بدربردن جنبش از چهار مدار بسته باید تکرار شوند وقتی که جنبش از مدارهای بسته بدر آید و همگانی شود و، درجا، خواستها را عملیاتی کند تا که هدفی که استقرار جمهوری ایران بر اصول استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی استتحقق یابد.

    شرکت جوانان در افزون بر 80 شهر کشور و ترکیب شرکت کنندگان در جنبش، یعنی جوانان تحصیل کرده و دانشجویان و قشرهای متوسط به پائین، امر واقعی دارای چهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی است:

 بعد سیاسی آن میگوید: مدعای رﮊیم که گویا قشرهای فقیر جامعه جدانبدار او هستند، دروغ است. ترکیب جنبش میگوید نیروی محرکه جهتیاب، برخورداری از حقوق و جمهوری بر اصول استقلال و آزادی را هدف میشناسد و نیز، جمهور مردم ایران این خواست را دارند. افزون براین، میگوید که با دو امر واقع مهم دیگر هم مجموعه میدهد: امر واقع اول اینکه درون رﮊیم بیش از آن از هم پاشیده که جناحهای درگیر، بقای رﮊیم را بر نزاع خود با یکدیگر مقدم بشمارند. امر واقع دوم اینکه شرکت کنندگان در جنبش میتوانند اجتماعی را که جناحی از رﮊیم، ترتیب میدهد، از حصار مثلث زورپرست بیرون برند و به جنبشی خواهان تغییر رﮊیم بدل سازند.

    این امر واقع مستمر است و بسا جهان شمول است: برخاستن اجتماعی که چائوشسکو، دیکتاتور رومانی ترتیب داده بود، برضد او و ساقط کردن رﮊیم او، به شکست کشیده شدن کوتای نظامیان روسیه با حضور مردم در صحنه و انقلاب ایران و...؛

 بعد اقتصادی آن میگوید: فقر همگانی شده است و جامعه امروز ایران بر فقر خویش و بر فقر طبیعتِ وطن خود آگاه است و میداندکه  رﮊیم بر حل مسائل اقتصادی - که خود ایجادکرده است و میکند -، توانا نیست. برنامه اقتصاد تولید محور را این رﮊیم نمیتواند اجرا کند و مانع اصلی آن نیز، ولایت مطلقه فقیه و ستونپایه های این استبداد هستند؛

 بعد فرهنگی این امر واقع میگوید: جامعه امروز ایران آگاه است که رﮊیم ولایت مطلقه فقیه دین را از خود بیگانه میکند (دین را پله کردین، مردم را ذله کردین). دولت دینی ناشدنی و دین دولتی، خالی از حقوق و پر از توجیهگرهای استبداد مطلقه است.

 بعد اجتماعی میگوید: رﮊیم ولایت فقیه فاقد پایگاه اجتماعی است. در حقیقت، رﮊیم تکپایهای است (تنها پایه آن، بنیاد دین یا روحانیت است که بخش عمده آن با ولایت فقیه موافق نیست) که تکیهگاه اصلی آن قدرتهای خارجی هستند و به تعادل قوا میان آنها بند است. این تعادل قوای ناپایدار نیز، توانائی حفظ رﮊیم را در برابر یک جنبش همگانی ندارد.

    بدینقرار، همگانیتر شدن جنبش به هدفهای مهمی، هدفهائی که در وضعیت سنجی 182 برشمرده شدند بعلاوه امر واقعی که جنبش است، دست یافتهاست. و نیز، این امر واقع میگوید: تقابل ملت با رﮊیم، جانشین شدن رﮊیم با دولت حقوقمدار را اجتناب ناپذیر کردهاست. بخصوص که جنبش کنندگان و دیگر مردم ایران از زبان خامنهای میشنوند که او خود میدانستهاست که لایق رهبری نیست:

 خامنهای میدانسته است با رهبر شدن او، مردم ایران خون خواهند گریست:

    انتشار فیلم گفتگوهای اعضای «مجلس خبرگان» اول در باره «رهبری» خامنهای و این امر که خامنهای، خود خویشتن را فاقد کفایت و فقاهت لازم برای تصدی مقام رهبری میدانسته و گفتهاست مسلمانان از اینکه کسی چون او رهبر میشود، باید خون بگریند، در همان حال که به شرکت کنندگان در جنبش میگوید حق با آنها است و هرگاه از جنبش بازایستند و اگر آن را همگانی نکنند، آنها خون خواهند گریست و هستی ایران همچنان خواهد سوخت، بمنزله امر واقع، بُعدهای گوناگون و بس گویا دارد:

 بلحاظ بعد سیاسی، دلیلی قویتر از دلیل جنبش بر هم پاشیدگی درونی رﮊیم، انتشار سریترین و بسا مهمترین سند رﮊیم از بایگانی سریترین اسناد رﮊیم است. سند در وضعیتی منتشر میشود که، در آن، رﮊیم بکار سرکوب جنبش است. مردم ایران از زبان خامنهای میشنوند که جنبش جنبشکنندگان برحق است. زیرا عاملی که رﮊیم استبدادی را هستی سوز کرده است، کسی است که خود گفته است مردم باید خون گریه کنند از رهبر شدن کسی چون او. با اینحال، سند این گویائی را نیز دارد که وقتی کسی «رهبر» شدهاست که خود میدانسته است لایق نیست و سواد لازم را نیز ندارد، چرا چون او کسی نتواند جانشین او شود؟

 از منظر دینی، سند منتشره میگوید: نه تنها خمینی که اعضای «مجلس خبرگان» نیز، قدرت را اصل، و دین را وسیله و فرع میدانستهاند وگرنه، بنابر اصل «اقرار عقلا علی انفسهم جایز» و بنابر این که او را بعنوان «مجتهد متجزی» عضو آن مجلس کرده بودند، نمیتوانستند چنین کسی را «رهبر» کنند. بنابراین، شعار جنبشکنندگان، «دین را پله کردین،مردم را ذله کردین» گویای آگاهی جامعه از این واقعیت است که ملاتاریا دین را وسیله کردهاست.

 از دیدگاه اقتصادی، نوار منتشره میگوید عامل سوختن هستی کشور، ایرانگیتیها هستند. یعنی کسانی که عامل طولانی شدن جنگ بمدت 8 سال، و طرف معامله پنهانی با حکومت ریگان/بوش بودند. آن ماجرا از پرده بیرون افتاد و افتضاحی بینالمللی شد. ایرانگیتیها یعنی خامنهای و هاشمی رفسنجانی و دستیاران آن، به ریگان پیغام داده بودند که هرگاه امریکا از دولتی حمایت کند که آنها در اختیار میگیرند، حاضرند حتی خمینی را نیز بکشند. بنابراین، وضعیت امروز ایران، فقر سیاه مردم و بیابان شدن ایران و اقتصاد رانت و مصرف محور، فرآورده رﮊیم ولایت مطلقه فقیه است و مسئول اول، نیز، خامنهای است. و

 بعد اجتماعی انتشار نوار بمثابه امر واقع اجتماعی، حاکی از ایناست که جنبش اجتناب ناپذیر و محکوم به ادامه است. چراکه نیروهای محرکه، از جمله نسل جوان، برای اینکه بتوانند در جامعه امروز ایران بکار افتند، نیاز به نظام اجتماعی باز دارند. بنابراین، کسانی که در درون رﮊیم هستند و به بایگانی اسناد سری دسترسی دارند نیز به این نتیجه رسیدهاند که وجود ولایت مطلقه فقیه و «رهبری» چون خامنهای با رشد ایران به کنار، با بقای ایران ناسازگار است.

    حقیقت ایناست که وضعیت ایران چنان است که هیچ استبدادی با بقای ایران سازگار نیست. و جنبش وقتی همگانی میشود که جنبش از هفتخوان عبور کند تا که همگانی شود. از جمله، جمهور مردم ایران  باید بر این واقعیت وجدان پیدا کنند که مثلث زورپرست یکی از هفتخوانها است و این وجدان، باید وجدان ملی آنان بگردد و بخواهد جمهور مردم برای استقرار جمهوری بر پایه استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی، به جنبش همگانی درآیند. 

پیام تسلیت آقای بنی صدر به مناسبت درگذشت شادروان دکتر علی اکبر معین فر

معین فر، دوستی که شاهد و الگو شد و ماند

    امروز، سه شنبه، 12 دیماه 1396، صبح هنگام، علیاکبر معینفر، چشم از جهان فرو بست. در پی کودتای 28 مرداد 1332، درسالهای مقاومت، بایکدیگر آشنا شدیم و این آشنائی دوستی شد و دیر پائید. در شمار انگشت شمار شخصیتها بود که بر خط و ربط استقلال و آزادی،استوار ایستاد. چون وزیر نفت شد، سیاست افزایش قیمت نفت و کاهش تولید و حفظ منابع ثروت کشور، برای نسلهای آینده، را به اجرا گذاشت.

     در مقام نماینده مجلس، در آن روزهای پرخطر، در مجلسی مرعوب که اکثریت نمایندگانش تقلبی بودند، بهنگام اجرای واپسین مرحله طرح کودتای خزنده بر ضد انقلاب و تجربه دمکراسی و منتخب مردم ایران، با هدف ناممکن کردن برخورداری ایرانیان از حقوق خویش، او بر حق ایستاد و حق گفت. هشداری داد که امروز، امروز که شهرهای ایران در جنبش هستند، نیک باید شنیده شود تا مگر ایران از استبداد، در هر شکل آن،برای همیشه، بیاساید. هشداراو ایناست: اگر امروز به استقامت نایستیم، بنام اسلام، استبدادی بسان استبداد حاکم برکشورهای کمونیست، برقرار میشود که رهائی از آن، بسی مشکلتر از رهائی از استبداد شاه است.

   هشدارهائی از این نوع، تا هستی هست، طنین میافکنند و خفتگان و غافلان را به خود میآورند: برخیزید، حقوق خویش را بشناسید و به آنها عمل کنید، وگرنه، گرفتار استبدادی بس خیانت و جنایت و فسادگستر میشوید.

   بتن رفت تا بعنوان شاهدی بزید که بر حق شهادت داد و بر حق ایستاد و بر مرگ پیروز شد، چراکه یکی از نمادهای ایستادگی بر حق و اظهار حق در برابر جبار جائر شد. ایستاده برحق به حقالیقین بازگشت.

12 دیماه 1396

ابوالحسن بنیصدر

وضعیت سنجی یکصد و هشتاد و یکم: «اکتبر سورپرایز» و ترامپ باید کشورهای منطقه را تجزیه کند

قدرتمداری با وفای بعهد سازگار نیست. آنها هم که با قدرتمدارها عهدنامه و قرارداد و توافقنامه امضاء میکنند، یا خود قدرتمدارند و میدانند که با تغییر تعادل قوا، زیر قرارداد خواهند زد و یا از ناچاری تن به امضا میدهند. ترامپ، رئیس جمهوری جدید امریکا، از یک چند از تعهدها خارج شده و قرارداد وین (برجام) را نیز، به حال تعلیق درآورده است. اینک رئیس مؤسسه یهود برای امنیت امریکا به او رهنمود میدهد با ایران همان روش را بکار برد، که ریگان با شوروی سابق بکار برد. یعنی بار هزینهها را سنگین و سنگینتر کند تا که رژیم ایران از پای درآید. غافل از اینکه ریگان، نخست با رژیم خمینی و سپس با روسها  روشی را که او  پیشنهاد می کند را بکار برد. روش پیشنهادی را از قول پارسینه (5 دی ماه 1396) میآوریم:

õ ترامپ باید کشورهای منطقه را تجزیه کند:

● مایکل ماکوفسکی، رئیس «مؤسسه یهود برای امنیت ملی آمریکا»، در یادداشتی که برای فاکس نیوز نوشته است، پیشنهاد کرده که ترامپ همان روش را با ایران بکار برد که ریگان برای اعمال فشار به اتحاد شوروی در پیش گرفته بود. یعنی حمایت از مخالفان بومی سلطه ایران در کشورهای مختلف.

    مقابله با تهدید استراتژیک ایران نیازمند حضور نظامی ایالات متحده و ارائه کمکهای نظامی به نیروهای محلی در سوریه و عراق است. همچنین لازم است حمایت بیشتری از متحدان منطقهای واشنگتن، همچون اسرائیل و اردن، انجام بگیرد تا اقدامات تحریک آمیز ایران و نیروهای مورد حمایتش را محدود کنند.

    این مقام سابق پنتاگون تاکید میکند که این رویکرد تهاجمی به تنهایی کافی نیست و واشنگتن باید بپذیرد که سوریه، عراق، لبنان و یمن سازههایی مصنوعی و شکست خوردهاند که اکنون زیر سلطه ایران قرار دارند و ایران از ظهور داعش استفاده کرد تا کنترلش بر این کشورها را تقویت کند.

    ماکوفسکی شکل موجود این چهار کشور را غیرطبیعی میداند که در راستای منافع ایران هستند. او میگوید مرزهای این کشورها را گویی «یک نقشه کش مست نابینا» کشیده است و این کشورها سازههایی مصنوعی پس از جنگ جهانی اول هستند که اغلب از خاکستر امپراتوری عثمانی ساخته شدهاند.

    نقطه ضعف اصلی ایران در این کشورها وابستگی به رژیمهای بیرحم است. ایالات متحده باید از نیروهای مخالف ایران در سوریه، عراق، لبنان، و یمن حمایت کند تا خودمختاری بیشتر نسبت به پایتختهایشان پیدا کنند یا مستقل شوند. نتیجه چنین تحولی ایجاد کنفدراسیونهای سست یا کشورهایی جدید با مرزهایی طبیعیتر  برپایه مرزهای قومی و فرقهای است. ترسیم دوباره مرزهای جدید بسیار پیچیده خواهد بود و ایالات متحده نمیتواند نتیجه آن را مشخص کند، اما می تواند بر آن تاثیر بگذارد. ایالات متحده باید از فدرال شدن باقی بخشهای عراق حمایت کند. حمایت نظامی و سیاسی از کردهای این کشور را بیشتر کند، یک کنفدراسیون یا دولت های مستقل بر اساس خط کشیهای مذهبی درسوریه ایجاد شود، به کشورهای شیعه همچون جمهوری آذربایجان نزدیک شود و به اختلافات قومی در ایران دامن زده شود.

   رییس جمهور ترامپ باید نسبت به ایران تهاجمی عمل کند. ساختار سیاسی کنونی خاورمیانه در خدمت منافع ایران است، و اکنون وقت زیر و رو شدن آن است.

● دانستنی است که پیشنهاد کننده در وزارت دفاع امریکا کار میکرده است و این وزارت بود که همزمان، با اسرائیلیها طرح تجزیه کشورهای خاورمیانه را تهیه کرد. از آن زمان بدینسو، امریکا و دستیارش در منطقه، مشغول اجرای این طرح هستند.

● طرفه اینکه سپاه فیلمی از سقوط امپراطوری روسیه ساخته که تلویزیون رژیم نیز آن را پخش کرده است. فیلم نشان میدهد چگونه با سنگین کردن بار هزینههای نظامی و غیر نظامی امپراطوری، آن امپراطوری از پا درآمده است. با وجود این، ایران همچنان گرفتار هفت جنگ (نظامی، ترور، اقتصادی، تبلیغاتی، دیپلماتیک، مذهبی، توسط گروههای تجزیه طلب) است.

●  در ژوئن 1950زمانی که امریکا در کره دخالت نظامی کرد، به این دلیل که شورای امنیت قادر به گرفتن تصمیم نیست (وتو روسیه سابق)، از مجمع عمومی سازمان ملل متحد اجازه مداخله نظامی در کره را گرفت. اینبار، امریکا خود قطعنامه محکومیت اقدامش در شناختن بیت المقدس به عنوان پایتخت اسرائیل را وتو کرد. قطعنامه به مجمع عمومی سازمان ملل متحد برده شد. نخست قاعده دموکراسی را زیر پا گذاشت و دولتها را تهدید به قطع کمک امریکا در صورت دادن رأی موافق به قطعنامه کرد و سپس، نمایندهاش گفت: رأی سازمان ملل متحد اثری بر تصمیم امریکا ندارد. امریکا سفارت خویش را به بیتالمقدس منتقل خواهد کرد. یعنی، امروز، وارونه کار آن روز را میکند. در مورد عراق و افغانستان و سوریه و... نیز وارونه قولی را انجام میدهد که بهنگام حمله نظامی به افغانستان و عراق، به مردم این دو کشور و کشورهای دیگر منطقه سپرده بود.

 گروه ریگان بوش، همین روش را در توافق محرمانه با خمینی و دستیاران او (اکتبر سورپرایز) بر سر گروگانها بکار بردند. روش وعده دادن و عمل نکردن به وعده را و دادن اسلحه را به اندازه ای که جنگ دو کشور ایران و عراق را از پا درآورد، ادامه دادند تا جام زهر را به خمینی نوشاندند. مک فارلین، مشاور امنیتی ریگان که در رأس هیأت امریکائی محرمانه به ایران رفت، نوشت: خمینی در برابر امریکا زانو زد.

õ یک سند و یک اعتراف در باره اکتبر سورپرایز و ربط آن با سیاست کنونی ترامپ در منطقه:

 سند، گزارش محرمانه سیا در باره سازش پنهانی گروه ریگان / بوش با خمینی و دستیاران او است که در 24 ژوئیه 2017 از قید محرمانه خارج شده است. باوجود این، «قسمتهای حساس» آن، همچنان در قید سانسور است. عنوان متن منتشره این است: «یادداشت سیا که گزارش پیشاپیش در باره اکتبر سورپرایز 1980 است و از قید طبقه بندی خارج شده است».

● دانستنی است که این سند نیز مورد توجه کمیته تحقیق کنگره در باره «اکتبر سورپرایز» قرار نگرفته است؛

● سند میگوید:

- ایران مصمم است گروگانها را وسیله کمک به ریگان با هدف شکست خوردن کارتر کند تا امریکا تحقیر شود؛

- دراوائل اوت 1980، سیا به این نتیجه رسید که سخت سران ایران، از جمله شخص آیةالله خمینی، مصمم هستند که از گروگانها برای گرفتار شکست کردن کارتر در انتخابات ریاست جمهوری امریکا استفاده کنند. یادداشت روزی بعد از آن نوشته شده است که خمینی پیشنهاد ستاد تبلیغاتی ریگان را در باره گروگانها پذیرفته بود. یا کمیته تحقیق از وجود آن بیاطلاع مانده و یا آن را نادیده گرفته است.

توضیح انقلاب اسلامی: مأموران ستاد انتخاباتی ریگان/بوش، از بهار 1980، با طرفی که «بیت خمینی» و دستیاران او بودند، رابطه پنهانی را برقرار کرده بودند. در ماه ژوئیه، دو دیدار میان طرفین در مادرید، انجام میگیرند و در یکی از آنها که حدود 28 ژوئیه روی میدهد و در آن، کیسی، رئیس ستاد انتخاباتی ریگان /بوش و کروبی شرکت میکنند، توافق ابتدائی بعمل میآید.  

- با آنکه سند ثابت نمیکند که ستاد انتخاباتی ریگان/بوش قصد معامله با ایران را داشتهاند، اما بر مقاصد ایران تصریح میکند و منطبق است با شرحهائی که افسران سیا، همچون ژرژ کاو و دوآن «دوی» کاریچ، در باره اکتبر سورپرایز نوشتهاند؛

- سند محل تردید باقی نمیگذارد که خمینی و دیگر سختسران مصمم بودهاند، در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، پرزیدنت کارتر را گرفتار شکست کنند. و نیز ، میخواستهاند دنیا بداند خمینی قصد دارد از گروگانها در نمایانکردن ضعف امریکا بطور عام و ضعف کارتر، بطور خاص، استفاده کند. طرفه اینکه گزارش کنگره چهار دلیل برای رها نکردن گروگانها تا پیش از انتخابات ریاست جمهوری امریکا، آورده است، اما این دلیل که در یادداشت سیا بر آن تصریح شده است را نیاورده است!

توضیح انقلاب اسلامی: گزارش در اوائل اوت نوشته شده است. در آن تاریخ، هنوز قوای تحت امر صدام به ایران حمله نکرده بودند. آن زمان خمینی، باوجود ملاحظه گزارش ستاد ارتش و شنیدن توضیحات رئیس ستاد و رئیس اطلاعات ستاد ارتش، باور نداشت که قوای صدام در کار تدارک حمله به ایران هستند. میگفت: هیچکس به ایران حمله نمیکند. این دروغها را ارتشیها میسازند برای اینکه پای آخوند را از ارتش قطع کنند. بعد از حمله ارتش صدام، وضعیت دیگر شد. اینبار، باید از «گروگانها چون آتو برضد بنیصدر و کارتر استفاده کرد» (قول بهشتی). بنابراین، در اکتبر 1980، در پاریس، معامله پنهانی بر سر نگاه داشتن گروگانها تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری، در ازای دریافت اسلحه کافی برای پیروزی ایران در جنگ، انجام گرفت. وقتی سازش پنهانی ایران گیت که دنباله سازش نخستین بود، رو شد، معلوم شد که سرهنگ نورث، طرف معامله با رژیم خمینی، چند نوبت قول بردن صدام را تجدید کرده است.

- بنابر یادداشت سیا، خمینی میخواسته است از او بمثابه کسی یاد شود که شاه و رژیم او و کارتر و حکومت او را سرنگون کرد.

توضیح انقلاب اسلامی:  این قسمت از یادداشت تا بخواهی افشاگر است. چراکه بهنگام گروگانگیری و ماههای پس از آن، این جمله – که اینک معلوم میشود القای مأموران سیا بوده است – از زبان دستیاران خمینی، نمیافتاد. مرتب به او القاء میکردند که او شاه را برده و کارتر را هم خواهد برد. بعد هم که به ایران حمله شد، برای آنکه جنگ را برابر سیاست انگلیس و امریکا و اسرائیل طولانی کنند، در خمینی القاء کردند و در مردم نیز که خمینی، سومی، یعنی صدام را نیز خواهد برد. بنابراین، سیا بر القاءپذیری شدید خمینی آگاه شده بود و از آن، برای استقرار ریگانیسم در امریکا و طولانی کردن جنگ بمدت 8 سال، کمال استفاده را کرد.

- گزارش میپذیرد که ایرانیها نسبت به این امر که در صورت انتخاب شدن به ریاست جمهوری، «ریگان در باره مشکل گروگانها موضع سختتری را اتخاذ خواهد کرد»، لاقید هستند. اگر در ماه اوت 1980، معنی این جمله، دانسته نبود، اینک دانسته است: گروگانها باید در دقایق نخست پس از انجام مراسم تحلیف ریگان، آزاد میشدند.

- قسمتی از یادداشت در باره تهدید به محاکمه شدن گروگانها، بخصوص آنها که عضو سیا بودند و نیز انتشار اسناد سفارت با هدف تحقیر امریکا و توجیه مشی سخت سران رژیم است و بر این ‌است که برخی از آنها بعنوان جاسوس محکوم میشوند. امری که واقعیت نیافت و گویائی دارد. چرا که گروگانهای جاسوس محاکمه باید گردند، نیز ورد زبانها بود.

- و نیز یادداشت به اختلال ایجاد کردن در انتخابات امریکا توسط دانشجویان ایرانی و متحدان فلسطینی آنها در امریکا و تحریکات خمینی در منطقه شیعه نشین عربستان که منابع نفتی عربستان در آن است، نیز پرداخته است.

- بدینقرار، ولو یادداشت ثابت نمیکند ستاد انتخاباتی ریگان و بوش با خمینی و آدمهای او معامله کردهاند، اما میگوید و صریح که هر دو طرف یک هدف داشتهاند و آن دچار شکست کردن کارتر بوده است. و نیز منطبق است با تاریخهای دیدارهائی که در آنها توافق‌  ابتدائی بر سر گروگانها بعمل آمده است.

● پرونده 3400 صفحه اف بی آی در باره اکتبر سورپرایز، هنوز منتشر نشده است.

● نشانی:

https://www.muckrock.com/news/archives/2017/jul/24/declassified-cia-memo-predicted-1980-october-surpr/

آلن درشویتز، که امریکائی و وکیل دادگستری و مدافع سرسخت ترامپ است، بیپرده و بیپروا میگوید: مراجعه ریگان به خمینی و دستیاران او، در باره گروگانها، بهیچرو غیر قانونی نبوده است. هم ریگان و هم کارتر این کار را کردهاند.

توضیح انقلاب اسلامی: وکیل دادگستری میداند که منطق صوری بکار میبرد و توجیه او خلاف قانون است. زیرا مراجعه کارتر برای خلاص کردن گروگانها بود. او رئیس جمهوری امریکا بود و موظف بود اعضای سفارت امریکا را که در تهران به گروگان گرفته شده بودند را رها کند. اما ریگان، نامزد ریاست جمهوری امریکا بود و برای رسیدن به ریاست جمهوری به خمینی و دستیاران او مراجعه کرده و هدفش نه رها کردن گروگانها که به تأخیر انداختن رهائی آنها تا بعد از انتخابات ریاست جمهوری امریکا بوده‌ است.

õ هزینه خمینی، شاه و کارتر را برد و صدام را میبرد، و هزینه ایران قدرت منطقه است چیست و چه خواهد شد؟:

● خمینی شاه و کارتر را برد و صدام را میبرد هزینه سنگینی ببار آورد: ضد انقلاب یعنی رژیم استبدادی، در شکل ولایت مطلقه فقیه، باز سازی شد. در طول هشت سال جنگ، نسلی که انقلاب کرده بود، نفله شد. یک نسل فرصت رشد را از دست داد و  به قول رژیم، 1000 میلیارد دلار زیان وارد شد.  خمینی جام زهر را سر کشید و انقلابی که در آن گل بر گلوله پیروز شده بود و الگوی جهانیان گشته بود، وحشتآور شد.

● ایران قدرت منطقه است، همان وسوسه است که خمینی را آلت فعل قدرتهائی کرد که میخواستند جنگ تا پامال شدن دو کشور ایران و عراق، ادامه پیدا کند. در وضعیت سنجی یکصد و هشتادم، هزینهها را فهرست کردهایم. از راه فایده تکرار، آن را باز میآوریم و با هزینهای که خطر تجزیه کشورهای منطقه و ایران است، کامل میکنیم:

1. فقیر ترشدن منابع کشور و بیابان شدن ایران، یک قلم از هزینه‌ها است؛

2. فقیرتر شدن مردم کشور و دولت قلم دوم این هزینه‌ها است؛

3. بیشتر شدن هزینه‌های حفظ موقعیت خارجی، در سطح کشورهای منطقه قلم سوم این هزینه‌ها است؛

4. خوردن و بردن منابع مشاع نفت و گاز در خلیج فارس، توسط همسایه‌ها و خوردن و بردن منابع دریای مازندران توسط روسها و دولتهای استبدادی دست نشانده، قلم چهارم این هزینه‌ها است. طرفه اینکه کشورهای ساحلی دریای مازندران از منابع آن بهره‌برداری می‌کنند و ایران نه؛

5. تحریمها و اثر آن بر کمیت و کیفیت واردات و صادرات و سنگین‌تر شدن بهای کالاها و خدمات وارداتی و ارزان‌تر فروختن به خارج، قلم پنجم این هزینه‌ها است؛

6. محروم شدن کشور از دسترسی به دانش و فن درخور برای بهره‌ برداری از منابع نفت و گاز خویش، در نتیجه، غیر قابل استحصال شدن بخشی از منابع نفت کشور و هدر رفتن بخشی از بنزین بخاطر کهنگی تأسیسات، قلم ششم این هزینه‌ها است؛

7. هزینه های سرسام آور بحران هستهای.

8. مهاجرت استعدادها و فرار سرمایه‌ها از کشور، قلم هشتم این هزینه‌ها است؛

9. پرخطر شدن سرمایه‌گذاری در ایران، بخاطر گرفتار دائمی بحران‌های شدید بودن، بنابراین، نا معلوم بودن آینده نزدیک نیز، قلم نهم این هزینه‌ها است؛

10. در نتیجه، افزایش میزان نارضایتی، همراه با فراگیر شدن انواع آسیبهای اجتماعی، قلم دهم این هزینه‌ها است. و

11. افزایش هزینه‌های مهار جامعه و مقابله با تهدیدهای خارجی، از جمله افزایش هزینه‌های نظامی و انتظامی و مسلط شدن مافیاهای نظامی – مالی بر اقتصاد و دولت، قلم یازدهم این هزینه‌ها است.

12. خطر اجرائی شدن طرح تجزیه کشورهای منطقه، از جمله ایران. 

وضعیت سنجی یکصد و هشتاد و دوم: در آئینه جنبش

 گزارشهای دریافتی از ایران:

1. نخستین گزارش در روز اجتماع مشهد: علم الهدی و رئیسی اجتماعی ترتیب دادهاند، برضد روحانی، تعداد، از چند صد نفر تجاوز نمیکند. هدف از آن، از آن خود کردن اجتماع برپاکردن و خارجکردن سلاح «فشار از پائین و معامله در بالا» از دست اصلاح طلبان و اعتدالیون و زمینه سازی برای انتخابات ریاست جمهوری سال 1400 که از قرار، رئیسی خود را برای شرکت در آن آماده میکند.

    با توجه به اهمیتی که دو شهر مذهبی قم و مشهد برای بقای ولایت مطلقه فقیه دارد و لزوم تشدید ترس در این دو حوزه دینی، شعارها القا و سرداده شدند.

 روحانی و پیش از او معاون اول او، بدون نام بردن، این دو را بانی روشنکردن آتشی دانستندکه برپاکردند ومهار از دست ترتیب دهندگان بدر رفت.

 بعد از آنکه جنبش از مهار بیرون رفت، سازمان دهندگان و شعار سازان اولی، جنبش را به وابستهها نسبت دادند و یک «نماینده محافظهکار میانه رو» بنام جعفرزاده ایمن آبادی آنان را بخاطر به دروغ چسباندن جنبش به دو دسته وابسته، انتقادکرد.

2. گزارش دوم بعد از فراگیر شدن جنبش است که هنوز در مرحله ابتدائی است و اگر نتواند از خطرها بپرهیزد و موانع را از سر راه بردارد و کسریها را جبران کند، سرکوب میشود:

     گویا پیشبینیهایی که در مورد پروژه جانشینی دارند درست از آب درمیآیند. البته بسیار پیچیده عمل میکنند. از تحرکات اخیر بوی خوبی به مشام نمیرسد. در اینکه تعمدی در آن است شکی نیست. اما در اینکه آیا بتوانند آن طور که میخواهند کنترلش کنند تردید وجود دارد. فعال کردن جناح احمدی نژاد و تخریب لاریجانیها و آشکار کردن ضعفهای حکومت روحانی و فضا را داغ کردن حکایت از فاز جدیدی از برنامه دارد. به نظر میرسد میخواهند پتانسیل جنبشهای مردمی را تخلیه کنند تا در آینده نزدیک فاز مهمی از پروژه را در دستور کار قرار دهند.

    این جنبش هویت ندارد و شعارهاشان هدایت شدهاند. منتظر حکومت نظامیان باید بود. سیستمهای امنیتی دارند مماشات میکنند وگرنه چطور  در سال 88 آن حجم عظیم را کنترل میکردند و حال نمی توانند. به شعارها باید دقت کرد به خشونتها باید دقت کرد به ری استارتیها باید دقت کرد که خواستگاهشان کجاست.

    جو کشور را عمدا میخواهند به سمت امنیتی - نظامی شدن سوق دهند تا آنچه میخواهند و سخت است، انجام دهند. در این میان خیلیها را هم حذف خواهند نمود. قیمت تخم مرغ را یک شبه بالا بردند و استارت خوردن اعتراضها طبیعی نیست اساسا گران شدن ناگهانی یک کالا بدون رخ دادن تغییر در بستر تولیدی آن طبیعی نیست. باید توجه نمود در خصوص موسسات مالی چرا هیچ کس هیچ اقدامی در آرامش مردم نکرد بلکه نمک هم به زخمها میپاشیدند. تعمدی در کار است.

3. گزارش سوم در 11 دیماه 96، پنجمین روز جنبش: این اجتماعات در شهرها مشکوک است بدینخاطرکه شخصیتهای ملی به آن نپیوستهاند. شکل و محتوای اغتشاش را دارد و نه جنبش را.

     با توجه به گزارشهای بالا و رویهها و سخنان دو جناح رﮊیم و نیز شرکت کنندگان در تحرکها در شهرها و جهتیابی آنها که شعارها بدست میدهند و معلوم میکنند که در کار تحول به یک حرکت خودانگیخته هستند یا خیر، در این امر واقع اجتماعی میباید نظر میشد و راهکاری منطبق با واقعیت، با هدفهای مشخص، میباید سنجیده و در پیش گرفته میشد. راهکارها که اتخاذ و رویه شدند، گویای ماهیتهای گروهبندیهای سیاسی و نیز قدرتهای خارجی شدند:

 در آینه جنبش، ماهیتها نمایان شدند:

1. گروههای وابسته، درجا، سه کار کردند و ماهیت خویش را شفاف، در معرض دید همگان قراردادند:

1.1. جنبش را بنام خود به ثبت رساندن؛

1.2. ترامپ را به یاری فراخواندن که درجا اجابت شد. و

1.3. ماهیت زورمدار خود را بیش از پیش نمایان کردن: از تهدیدکردن به چوبههای دار و تا باران ناسزا باریدن بر سر هرکس که واقعیت را آنسان که رخ داده بود گفت. رانده شدههای انقلاب، یعنی بقایای استبداد پهلویها، دین ستیزی خویش را نیز آشکار کردند بدان امید که ارباب امریکائی را خوش میآید. غافل از اینکه رویه آنها از موانع گسترش جنبش میشود و تنها بکار توجیه سرکوب خونین جنبش میآید

2. در امریکا، ترامپ یادش رفت که ایرانیان را تروریست خوانده بود و به یاد حقوق بشر افتاد و دم از حمایت از جنبش زد. در عوض،

 روسها، حامی رﮊیم شدند و «اغتشاش و آشوب» در ایران را محکوم کردند و به امریکا اعتراض کردند که چرا در امور داخلی ایران دخالت میکند. پنداری عمل آنها در محکوم کردن جنبش ایرانیان، دخالت در امور ایران نیست!

 اتحادیه اروپا نیز موضعگرفت: وضعیت در ایران را زیر نظر داریم و امیدواریم حق تجمع مسالمتآمیز رعایت شود.

3. آن دسته از اصلاحطلبان و اعتدالگرایانی که میبینند مردم دیگر حاضر نیستند نقش مرده در ید غسال را بازی کنند، درجا ماهیت قدرتپرست خویش را آشکار کردند. ایران را در حال تبدیل شدن به سوریه دیدند و خواستار برچیدن بساط اغتشاش شدند. معلوم کردند که همان ماهیت را دارند که در کودتای خرداد 1360 داشتند. طرفه اینکه از جبار و دستیاران او نخواستند که استبداد مطلقه همه خیانت و جنایت و فساد را رها کند، بلکه خواستار سرکوب جنبش کنندگان شدند.

4. و بدیل ایستاده بر حقوق مردم ایران، واقعیت را همانسان که روی دادهاست، دید و میان نفی یا سکوت و یا کوشش برای بیرون آوردن جنبش از مدار بسته بد و بدتر (این یا آن استبداد) و یا ناممکن کردن استفاده رﮊیم از آن، برای مقاصدی از نوع زمینهسازی برای تحمیل جانشین خامنهای به مردم ایران و برداشتن موانع از سر راه همگانی کردن جنبش و رفع خطرها، راه برداشتن موانع را برگزیدند:

 امر واقع اجتماعی از نوع عصیان و شورش و جنبش، آزمون است:

    بر فرض صحت گزارشها و اینکه در آغاز، عوامل رﮊیم، خود، اجتماع مشهد را سازمان دادند و  هدف  «تخلیه پتانسیل جنبش» و باهدف اجرای طرح تعیین جانشین خامنهای، کدام روش را باید برگزید؟

 سکوت و نظارهگر قربانی شدن مردم در جنبش و اجرای طرح جبار و دستیاران او، آیا کاری جز شرکت در جنایت و خیانت به مردم ایران است؟ کدام شخصیت وطن دوستی میتواند مسئولیت این سکوت را بپذیرد. آیا این دست زدن به خودکشی نیست؟

 نفی کردن: تحرکات مشکوک هستند و مردم در آن شرکت نکنید. نتیجه، سرکوب شدن شرکت کننده در «تحرکات» و فعلپذیر ماندن بخش بزرگی از مردم و اجرای طرح جباران با همدستی نفیکنندگان.

 آنها که به حقوق انسان و حقوق شهروندی او و حقوق ملی و حقوق طبیعت و حقوق ایران بمثابه عضو جامعه جهانی باوردارند و بر اصل ولایت جمهور مردم یا حاکمیت ملی بر دو پایه استقلال و آزادی، ایستادهاند، راهکار را ورود در ابتلا میدانند. امرواقع اجتماعی را نباید در دست جبار و دستیاران او و قدرتهای بیگانه رهاکرد. باید از دست آنها بدرآورد و  در همگانی کردن آن کوشید. جنبش شهرهای ایران، دو سرنوشت بیشتر نمیتواند پیدا کند: همگانی نشدن، بنابراین، سرکوب شدن و همگانی شدن و تغییر از استبداد به مردمسالاری را، بدون مداخله قدرت خارجی، و بدون خشونت ممکن کردن.

    برفرض عدم توفیق در همگانی کردن جنبش، این راهکار، هماکنون، دارای این دستآوردها است:

1. هردو جناح رﮊیم، دیگر نمیتوانند مردم ایران را بازیچه رقابت بر سر قدرت کنند؛

2. طرح جانشینتراشی برای خامنهای به یمن جنبشی که محل عمل خویش را بیرون از رﮊیم و درون ایران برگزید، به خون شرکت کنندگان در جنبش، شسته شد و ولایت مطلقه فقیه، یکبار دیگر، مهر عدم مشروعیت خورد؛

3. این جنبش حلقهای از جنبشها شد که از کودتای خرداد 1360، بر ضد انقلاب و هدفهای آن  و منتخب مردم ایران، استمرار جسته است. بنابراین، جا برای تردید نگذاشت که رﮊیم ولایت مطلقه فقیه محکوم به زوال است. و

4. هرگاه اجتماع مشهد همان میماند که سازماندهندگان طراحی کرده بودند و با همان شکل و محتوا در شهرهای دیگر تکرار میشد، البته جبار و دستیاران او، طرح خود را با موفقیت به اجرا میگذاشتند. خطرناکترین وضعیت نیز بوجود میآمد و آن گرفتار شدن مردم ایران در مدار بسته بد و بدتر: یکی رﮊیم ولایت مطلقه فقیه و دیگری اتحاد امریکا و اسرائیل و سعودیها و دست نشاندگان آنها که تهدید شدن ایران به تجزیه، یکی از پیآمدهای آناست.

     کوشش برای همگانی کردن جنبش، به خاطرنشان کردن خطرها و روش پرهیز از آنها و یادآورشدن کسریها و پیشنهاد چگونگی جبران آنها و نشاندادن مانعهای همگانی شدن و شرکت در برداشتن آنها است. بر مرددها  است که بر تردید خویش غلبه کنند و بدانند که شرکت در ابتلا، وقتی شرکتکنندگان بر حق میایستند، مصون از هرگونه آسیب است

 

وضعیت سنجی یک صد و هشتادم: بودجه مال ولی فقیه است به دولت چه ربط دارد...!؟

بودجه سال 1397 نماد فقر شتاب‌گیر کشور و گویای اثر شدت‌گرفتن تحریم و تهدید کشور به تهدیدهای باز هم بیشتر است. بودجه که باید روشن بگوید هدفهای تعیین شده توسط مردم کشور چگونه متحقق خواهد شد، گویای خارجی شدن بازهم بیشتر دولت و بیگانه شدنش از جامعه و تابعیت روزافزون ملت از دولت بریده از ملت است. سخن محمود رضا جمشیدی، سرپرست «حوزه علمیه بانوان»، بدین‌خاطر که بودجه به فریاد می‌گوید رژیم ولایت مطلقه فقیه، خود را صاحب جان و مال و ناموس مردم ایران می‌داند و مردم کشور را محکوم به اطاعت و پیروی می‌خواهد، سخن دروغی نیست. مگر نه تنظیم بودجه برابر خواست «مقام معظم رهبری» تنظیم می‌شود و نه مگر از سال 96 تا سال 97، 30 هزار میلیارد تومان از بودجه عمرانی کاسته و در همان ‌حال، 42 درصد بر بودجه سپاه افزوده می‌شود؟ نه مگر هزینه‌های منظور شده در بودجه، به پایگاه‌های اجتماعی رژیم ولایت مطلقه فقیه اختصاص دارند؟، پس او راست می‌گوید بودجه به دولت ربط ندارد چه رسد به ملت!

    و چند داده بودجه را نخست از نظر بگذرانیم:

õ داده‌های بودجه سال 1397:

● بودجه پیشنهادی دفاعی کشور حدود ۳۳ درصد و بودجه سپاه پاسداران حدود ۴۲ درصد افزایش یافته است. بودجه سپاه پاسداران با افزایش ۲‚١١هزار میلیارد تومانی از رقم حدود ۵‚١۵ هزار میلیارد تومان در سال ١۳۹۶ به حدود ۷‚۲۶ هزار میلیارد تومان در لایحه بودجه سال ١۳۹۷ افزایش یافته ‌است.

● بودجه عمرانی کشور: نخست گفتند در بودجه 96، 70 هزار میلیارد بوده و در بودجه 97 به 40 هزار میلیارد تومان کاهش یافته‌ است. اما بعد از ارائه بودجه به مجلس، یکبار، میزان کسر شدن آن را 10 و یکیار دیگر، 18 هزارمیلیارد تومان گفتند.

● بودجه مؤسسه‌های «مذهبی» در قم – که جمهوری اسلامی شماری از آنها را نان دانی ارزیابی کرده ‌است - و مؤسسه نشر آثار خمینی و اوقاف و امور خیریه، 42 قلم که در جمع، 5253 میلیارد تومان می شود.

● بودجه سفرهای خامنه‌ای و «نهاد رهبری در دانشگاه‌ها» و کمک‌های «رهبری»، در جمع، 1210 میلیارد تومان.

● بودجه «بیت رهبری»: حقوق او از محل بودجه مجلس خبرگان پرداخت می‌شود. بخشی از هزینه را هم سپاه می‌ پردازد و بخشی هم در بودجه منظور است. و البته بنیادها و آستان قدس رضوی و اموال رهبری و... حساب جداگانه دارند.

● بنابر بودجه، قرار بر صدور اوراق قرضه به مبلع 73500 میلیارد تومان است. بدین‌سان، یک قلم از کسری بودجه این رقم است. و

● «برای اجرای طرحهای عمرانی»، مبلغ 30 میلیارد دلار فاینانس (وامهای خارجی کوتاه مدت) در نظر گرفته شده ‌است که به دلار 4200 تومانی، سر به 126 هزار میلیارد تومان می‌زند. و به دلار 3500 تومانی 105 هزار میلیارد تومان می‌شود. بدینقرار، تا اینجا بودجه، حدود 200 هزار میلیارد تومان (به دلار 4200 تومانی) و 175 هزار میلیارد تومان (به دلار 3500 تومانی مقرر در بودجه، کسر دارد ) اما کسریها به این دو رقم محدود نمی‌شود:

● کل بودجه کمی کمتر از 1200 هزار میلیارد تومان است. بنابر بودجه، از آن، 810 هزار میلیارد تومان متعلق به شرکتها و مؤسسات دولتی است. باقی می‌ماند، 390 هزار میلیارد تومان. حال آنکه در لایحه، بودجه عمومی 429 هزار میلیارد تومان است که 60 هزار میلیارد تومان از بودجه سال 96 بیشتر است. این واقعیت که ارقام بودجه با یکدیگر نمی‌خوانند مورد توجه برخی از تحلیل گران بودجه قرار گرفته است.

    و اما لاریجانی، «رئیس» مجلس فاش گفت که جمع درآمد نفت و گاز و مالیات، 300 هزار میلیارد تومان است. او نگران سنگینی بار وامها است که پرداختش بر عهده حکومت بعدی است.

    اینک، با توجه به محل مصرف فاینانس، پس کسر بودجه از محل دیگری باید تأمین شود. هرگاه فرض کنیم بخشی از آن از محل 73 هزار و 500 میلیارد تومان تأمین شود، هنوز 52.5 هزار میلیارد تومان کسری باقی می‌ماند.

      با وجود این، غیر اجازه به شرکتها و مؤسسات دولتی برای گرفتن وام از بانک توسعه اسلامی و بانک سرمایه‌گذاری زیر ساخت‌های آسیائی و بانک توسعه و تجارت اکو که سقفی برای آن تعیین نشده‌ است، برابر بندهای بودجه، یک رشته اجازه اخذ وام با دولت و شرکتها و مؤسسات دولتی داده شده ‌است که جمع آنها مبلغ 104 هزار میلیارد تومان می‌شود. جمع این سه رقم کسریها 304 هزار میلیارد تومان (به دلار 4200 تومان) و یا 282 هزار میلیارد تومان (به دلار 3500 تومان) می‌شود که از درآمد حاصل از فروش نفت و گاز به خارج و نفت و گاز در داخل که در بودجه پیش بینی شده است، ببشتر می‌شود. بنابراین، حتی قرضه‌های برف انبار شده دولت به نظام بانکی و 760 هزار میلیارد تومان بدهی دولت به پیمانکاران را در نظر نگیریم، با توجه به فزونی کسری بر درآمد، دولت فاقد بودجه است. بدین‌سان، این بودجه، بودجه فقر است زیرا برغم فروش ثروت ملی (نفت و گاز و...) درآمد، کسریها را جبران نمی‌کند. پرسیدنی است که پس دولت هزینه‌های خود را از کجا تأمین می‌کند؟ سه برابر شدن حجم نقدینه در حکومت روحانی، پاسخ این پرسش است.

  این کسرها را دروغها می‌پوشانند:

õ با 9 دروغ کسریهای بودجه را می‌پوشانند:

     روحانی مدعی شده ‌‌است بودجه‌ای که به مجلس برده شفاف است. حال اینکه دست کم، با 10 دروغ، کسری‌های بودجه را می‌پوشانند:

1. برداشت از صندوق توسعه ملی که امر واقع مستمر شده ‌است و «نماینده» ای هم هشدار داد که حکومت صندوق را خالی کرده ‌است؛

2. بالا بردن قیمت ارز. در بودجه آمده است که اگر قیمت ارزها پائین آمدند و یا اگر بالا رفتند، با کاست عرضه ارز و افزون بر بودجه، چه خواهند کرد. اما حکومت مطمئن است که نرخ ارز پائین نمی‌آید و بالا هم می‌رود. وقتی خود در بودجه، قیمت دلار را 3500 تومان معین می‌کند، یعنی اینکه قیمت آن در «بازار آزاد» بالاتر از این‌ است. علاوه بر این، عواملی بسیار افزایش نرخ ارز را اجتناب ناپذیر می‌کنند:

● نیاز به واردات برای جذب قدرت خریدی که خرج کردن بودجه ایجاد می‌کند. بدین‌ خاطر است که بودجه خود ضد تولید محور شدن اقتصاد است و آن را وابسته به واردات و عامل رانت‌خواری نگاه می‌دارد؛

● قاچاق که بنابر موقع، ارزش آن را کم و زیاد می‌کنند. بیشترین رقمی که گفته‌اند، 25 میلیارد دلار است؛

● تحریمها و تهدید به جنگ که سبب گریز سرمایه‌ها از کشور می‌گردند؛

● کاهش روز افزون ارزش ریال که پولداران و سرمایه داران و رانتخواران را بر آن می‌دارند پول خود را به ارز خارجی تبدیل کنند؛

● هزینه‌های ارزی جاری (هزینه‌های ارزی دولت و سفرها و...). و

● حکومت که هربار با شدت کسریها روبرو می‌شود، از عرضه ارز می‌کاهد.

    بدین‌قرار، همواره تقاضای ارزی، با فاصله زیاد، از عرضه آن بیشتر است.

3. تأمین بودجه بخشی از هزینه‌ها که بر عهده نظام بانکی گذاشته می‌شود. بانکها در وضعیتی هستند که خود می‌گویند اگر حقیقت را به مردم بگویند، سبب وحشت مردم می‌شود. رئیس اطاق بازرگانی، در باره ناکارآمدی نظام بانکی می‌گوید: آنچه رئیس کل بانک مرکزی اعلام کرده است این است که حدود 45 درصد از تسهیلات اعطایی سیستم بانکی در سال گذشته عمدتا مربوط به تسهیلات مالی سررسید است.

4. بزرگ کردن ارقام درآمدهای مالیاتی و حتی درآمدهای نفت و گاز با علم به این‌که وصول نمی‌شوند. به عنوان مثال در سال 1396 درآمدهای مصوب 346 هزار میلیارد تومان بوده در صورتی که کل وصولی 110هزار میلیارد تومان بوده یعنی 63 درصد محقق نشده‌ است.

5. پرداخت کسریها از محل بودجه عمرانی که امر واقع مستمر گشته‌ است. چنانکه براساس گزارش‌ مرکز پژوهش‌های مجلس در 19 سال گذشته بودجه جاری هر سال 97 درصد به صورت متوسط پرداخت شده ولی درباره بودجه عمرانی حدود 69 درصد محقق شده است.

6. کسری مؤسسات و شرکتهای دولتی که باید از محل اخذ قرضه تأمین شود.

7. افزودن بر قیمت‌ها ( بنزین و برق و خدمات دولتی)

8. فاینانس که 30 میلیارد دلار در بودجه منظور شده‌ است و

9. اوراق قرضه که به شرح بالا 73 هزار و 500 میلیارد تومان در نظر گرفته شده‌ است.

    بخشی از هزینه‌ها نیز پنهان می‌شود: هزینه‌های نظامی و غیر آن (نفت و پولی که به سوریه داده می‌شود و پولی که در لبنان و یمن و عراق و... صرف می‌شود).

      از دید دیگری هم می‌توانیم در بودجه نظر کنیم:

õ چگونه ممکن است بخش دولتی (بودجه دولت اعم از عمومی و شرکتها و مؤسسات دولتی) رشد می‌کند و در همان‌حال، درآمد خانوارها کاهش می‌پذیرد؟:

1. برابر محاسبه بی بی سی، در طول 10 سال گذشته، درآمد خانوارها، 15 درصد کاهش یافته ‌است. غیر از اینکه هرگاه بنابر این می‌شد که درآمد و هزینه خانوارها بر اساس، متوسط نیازهای یک خانوار، محاسبه شود، میزان واقعی‌تر کاهش درآمدها بدست می‌آمد، اما همین محاسبه معلوم می‌کند، بودجه نمی‌تواند برداشت از تولید داخلی باشد. زیرا از کاهش درآمد مالیات اخذ نمی‌شود. گرچه برابر بودجه پیشنهادی به مجلس، یارانه 30 میلیون نفر از مردم ایران قطع می‌شود، اما به 50 میلیون نفر یارانه داده می‌شود. یعنی یارانه‌ها از مالیاتهائی که اخذ و واقعاً وصول می‌شوند – در زیر منبع آنها را شناسائی می‌کنیم – چیزی باقی نمی‌گذارند. و یارانه ها نیز با افزایش قیمت حاملهای انرژی از جیب مردم پرداخت می شوند!

2. یک رقم 45 هزار میلیارد تومان از محل حقوق و عوارض گمرکی عاید دولت می‌شود که هم متکی به درآمد نفت و گاز است. زیرا با ارز حاصل از فروش نفت و گاز، کالا و خدمات از خارج خریداری و به کشور وارد می‌شوند. و بدانیم که بابت هر 10 هزار دلار کالائی که وارد کشور می‌شود، 1 نفر بی‌کار می‌شود. به سخن دیگر، عاملی از عاملهای اصلی بی‌کاری و مصرف محور شدن اقتصاد کشور، واردات کالا و خدمات است.

3. مالیات بر حقوق که مبلغ آن 6 هزار میلیارد تومان است نیز، مالیات حقوقی است که دولت، از محل درآمدهای نفت و گاز و کسر بودجه می‌پردازد.

    بنابر این، بودجه که باید برداشتی از تولید داخلی باشد، برداشت از تولید داخلی نیست. پس چرا بخش دولتی رشد می‌کند؟

    زیرا بخش دولتی بخاطر فروش نفت و گاز و قرضه‌ها که کسری‌ها را باید پر کنند، «رشد» می‌کند. به سخن دیگر، بخاطر رشد فقیرترشدن و حراج منابع نفت و گاز و... کشور و ایجاد قرضه سنگین بر دوش نسل امروز و نسلهای آینده، «رشد» می‌کند. به سخن روشن، میزان افزایش فقر بخش دولتی چند برابر میزان افزایش فقر جامعه است. بشرط آنکه فقر ناشی از بیابان شدن طبیعت را در نظر نگیریم. اما فقر شتاب‌گیر دولت، در حقیقت افزوده می‌شود بر فقر جامعه ملی. زیرا منابع ثروت کشور متعلق به آنها است و با از بین رفتن آنها، مردم کشور هستند که گرفتار فقر سیاه می‌شوند.

    و اگر رژیم ولایت مطلقه فقیه بنا را بر دروغگوئی نمی‌گذاشت و دست کم در باره دخل و خرج دولت به مردم راست می‌گفت، ممکن نبود که اقتصاد کشور باوجود تدابیری که در دوران مرجع انقلاب ایران، برای تولید محور کردن آن به اجرا درآمد، بهمان بیراهه بازگردد که در دوران پهلویها بدان افتاده بود. و البته، استبداد ولایت مطلقه فقیه هم بر قرار نمی‌شد و خود را مالک‌الرقاب ایران نمی‌دانست. افزون براین، با گروگان‌گیری، رژیم دو اصل استقلال و آزادی، بنابراین، موازنه عدمی را بمثابه اصل راهنمای سیاست داخلی و خارجی رها کرد. در نتیجه روابط خصومت‌آمیز با کشورهای منطقه و خارج از آن (گروگانگیری و مجازاتهای مالی که ببار آورد و جنگ 8 ساله و قرارگرفتن در حلقه آتش و بحران اتمی و اینک درگیر شدن در جنگهای هفتگانه)، نیز، بار مالی بسیار سنگین بر دوش اقتصاد بس ناتوان ایران گذاشت. فقر سیاهی که مردم ایران و طبیعت آنها بدان گرفتارند و بودجه می‌گوید همچنان سیاه‌تر می‌شود، حاصل بازسازی استبداد وابسته به قدرتهای خارج بخاطر ایجاد تعادل قوا بسود خود در داخل است. و

õ دائم در جستجوی پایه دوم در خارج از کشور بودن و هزینه‌هایش برای جامعه ایران، مرتب، کمرشکن‌تر می‌شود:

    رژیم استبدادی ولایت مطلقه فقیه، بدین‌خاطر که تک پایه ‌است و بر جامعه مدنی تکیه ندارد و بودجه می‌گوید که همچنان بنایش بر وابسته و تابع کردن این جامعه به خود است، نمی‌تواند ثبات پیدا کند مگر با پایه‌ای در خارج از کشور. این پایه جوئی مداوم است که رژیم را باج‌گذار روس و چین و گرفتار سیتز و سازش با امریکا و غرب کرده‌ است. الا اینکه هزینه حفظ پایه خارجی بسیار ناپایدار، تا بخواهی سنگین است و این هزینه به کشور تحمیل می‌شود:

1. فقیر ترشدن منابع کشور و بیابان شدن ایران، یک قلم از هزینه‌ها است؛

2. فقیرتر شدن مردم کشور و دولت قلم دوم این هزینه‌ها است؛

3. بیشتر شدن هزینه‌های حفظ موقعیت خارجی، در سطح کشورهای منطقه قلم سوم این هزینه‌ها است؛

4. خوردن و بردن منابع مشاع نفت و گاز در خلیج فارس، توسط همسایه‌ها و خوردن و بردن منابع دریای مازندران توسط روسها و دولتهای استبدادی دست نشانده، قلم چهارم این هزینه‌ها است. طرفه اینکه کشورهای ساحلی دریای مازندران از منابع آن بهره‌برداری می‌کنند و ایران نه؛

5. تحریمها و اثر آن بر کمیت و کیفیت واردات و صادرات و سنگین‌تر شدن بهای کالاها و خدمات وارداتی و ارزان‌تر فروختن به خارج، قلم پنجم این هزینه‌ها است؛

6. محروم شدن کشور از دسترسی به دانش و فن درخور برای بهره‌ برداری از منابع نفت و گاز خویش، در نتیجه، غیر قابل استحصال شدن بخشی از منابع نفت کشور و هدر رفتن بخشی از بنزین بخاطر کهنگی تأسیسات، قلم ششم این هزینه‌ها است؛

7. هزینه های سرسام آور بحران هسته ای.

8. مهاجرت استعدادها و فرار سرمایه‌ها از کشور، قلم هفتم این هزینه‌ها است؛

9. پرخطر شدن سرمایه‌گذاری در ایران، بخاطر گرفتار دائمی بحران‌های شدید بودن، بنابراین، نا معلوم بودن آینده نزدیک نیز، قلم هشتم این هزینه‌ها است؛

10. در نتیجه، افزایش میزان نارضایتی، همراه با فراگیر جامعه شدن انواع آسیبهای اجتماعی، قلم نهم این هزینه‌ها است. و

11. افزایش هزینه‌های مهار جامعه و مقابله با تهدیدهای خارجی، از جمله افزایش هزینه‌های نظامی و انتظامی و مسلط شدن مافیاهای نظامی – مالی بر اقتصاد و دولت، قلم دهم این هزینه‌ها است.

و...

   

    اینک هر ایرانی آسان می‌تواند بفهمد چرا کشور و خود او در وضعیتی است که هست. می‌تواند از خود بپرسد: کشوری با این هزینه‌ها و با بودجه‌ای از نوع بودجه‌ای که به مجلس داده شده‌ است، توانا به ادامه حیات می‌شود؟ می‌تواند از خود بپرسد: آیا سیاست دیگری جز بر اصل موازنه عدمی، در درون و بیرون از مرزها، بنابراین، اصل راهنمای هر شهروند و جامعه ایرانی شدن استقلال و آزادی، سیاست دیگری وجود دارد؟ آیا می‌تواند اتخاذ این راهکار را همچنان به تأخیر انداخت تا وقتی کار از کار بگذرد؟